به اعتبارى مبدا جميع تكثرات ، علم ذاتى و مقام احديت و تعين اول است ؛ چون علم حق بذات خود علت علم بكمالات ذات گرديده است . چون علم حق بذات خود لذاته در مقام احديت ، مقتضى تجلى حق لذاته است . تعين در اين مشهد و موطن ، همان توجه ذات است بكنه غيب هويت وجود ، اين تجلى را نسبت علميه ناميدهاند ، ذات حق در اين تعين ، متجلى بذات خود است . تجلى حق در اين مرتبه ، ظهور ذات از براى ذات و شعور ذات بذات با شئون و احوال و اعتبارات و جهاتى را كه واجد است و از مقام غيب آنها را اظهار مىنمايد ، مىباشد . ذات باعتبار نسبت با شئون مذكور منشأ چهار اسم است كه از آن اسماء تعبير بمفاتيح غيب مضاف به حضرت هويت ذات و غيب وجود مىنمايند :
« وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلَّا هُوَ » .
چهار اسم بمذاق تحقيق ، عبارت است از علمى كه ظهور باشد ، و وجودى كه عين وجدانست ، و حقيقت نورى كه مصداق اظهار است ، و شهودى كه ملازم با حضور است .
پس علم بذات ، مبدا علم بكمالات ذات در مرتبهء احديت گرديد . بعد از علم بكمالات ذات محبت و عشق الهيه مقتضى ظهور ذات بجميع صفات بنحو انفراد و تفصيل گرديد . اين ظهور تفصيلى اول در حضرت علميه و مقام واحديت حاصل گرديد ، و ظهور در واحديت منشاء تكثّر عينى و خارجى گرديد . اينكه شارح علامه فرمود : « علمه بذاته اوجب العلم بكمالات ذاته في مرتبة احديته ، ثم المحبّة الإلهية اقتضت ظهور الذات بكل منها . . . » ، مرادش همين معنى است ، چون در حديث قدسى وارد است : « كنت كنزا مخفيا ، فاحببت ان اعرف ، فخلقت الخلق لكى اعرف » تاء در « كنت » اشاره است به اول تعينى كه از براى ذات حاصل مىگردد ، كه حضور ذات از براى ذات و شهود ذات از براى ذاتست . اين تجلى ذاتى و
هامش
اعيان ، ذات الهيه است كه حقيقة الحقائق مىباشد و هيچ مظهرى از شئون و كمالات وجودى « حتى جمادات » بىبهره نيست و حق با شئون كمالى خود تجلى در اشياء نموده است . بيان تفصيلى اين مطلب در « فص آدمى » و اواخر « فص شعيبى » خواهد آمد . و نسأل اللّه التوفيق و بيده ازمة التحقيق .