تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
مقام علم ذات بذات ، موجب تعين ذات بكمالات ذاتيه است ، « كونه وجودا و نورا و حضورا و شهودا » ، دليل بر اين مطلب تقدم مفاد « كان تامه » است بر مفاد « كان ناقصه » ، بذات بحت و مرتبهء لا تعين وجود و وجود مطلق بر وجود مقيد ، و صاحب تعين مقدم است . حكم به بودن ذات ، كنز مخفى متأخر از ادراك ذات است كه موضوع حكم است . اين مرتبه مقام احديت است در كمالات ذاتيه ، كمالات صفاتى و اسمائى و لوازم آن هيچ‌كدام از ديگر تميز ندارند ، بلكه متحد بالذاتند و از انحاء تكثر « اعم از علمى و نسبى » مبرا مىباشند . اين مقام مرتبهء مفاتيح غيب است و شهود ذات بذات عين شهود اسماء و صفاتست . ذات در اين مشهد اعلى مفتاح كمالات اسمائى و صفاتى است . شهود كمالات صفاتى و اسمائى ، چون بنحو اجمال و بساطت عين شهود ذات است ، ذات بنحو تفصيل منشأ انتزاع و متصف بصفات كمالى « علم و قدرت و اراده . . . » نمىباشد ، و چون اين مقام از مقام « لا به شرطى و اطلاقى » اصل وجود كه هيچ تعين ندارد ، تأخر دارد . اسماء و صفات مشهودند ولى به عين شهود ذات ، ذات به اين ملاحظه مفتاح غيب وجود و كنز مخفى است ، « باعتبار تعين علم و نور و شهود و وجود » . چون حقيقت حق ذات خود را در عين بهاء و جمال ، عارى از شوب كثرت لحاظ مىنمايد . يعنى درك مىنمايد ، ناچار حب بذات دارد . ابتهاج از لوازم ادراكست و ادراك در اين مشهد اتم انحاى ادراكات است . ذات بمناسبت تمامى ادراك ، مبتهج است بنحو اعلى و اتم . ابتهاج ملازم با ادراك ، و عشق ملازم با شعور ذات ، همان اراده‌ايست كه عين ذات ربوبى است . اين تجلى ، تجلى ديگرى است كه بقوله تعالى : « فاحببت ان اعرف » بدان اشاره شده است . پس حق در اين موطن دو تجلى دارد ، اول علمى و دوم تجلى حبّى ، كه ناشى از ادراك ذات است كه از آن تعبير بحب بذات و حب به معروفيت اسماء و صفات شده است . شيخ الرئيس در شفا در مبحث ارادهء « الهيات بالمعنى الاخص » ، بعد از اثبات اراده در حق و اينكه ارادهء حق ابتهاج بذات و ابتهاج بنظام وجود است ، گفته است : « انه تعالى اعظم عاشق و اعظم معشوق » .