تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
اشتدّت نقمته لاعدائه في سعة رحمته » از همين مقام معلوم مىشود سرّ كلام معجز نظام نبوى كه فرمود : « حفت الجنة بالمكاره و حفت النار بالشهوات » ، هميشه بين دو صفت متقابل برزخ و واسطه‌يى موجود است . و قهر بدون لطف و لطف معرا از قهر و جمال بدون جلال و جلال خالى از جمال تحقق ندارد . خلاصه آنكه صفات جمالى مستلزم لطف و رحمت و قرب مىباشند . « مثل اسم لطيف ، نور ، هادى ، رزاق ، محيى » ، و صفات جلالى منشأ قهر و غضب و بعد است « مثل اسم مانع ، قابض ، قهار مذلّ ، ضار » . ولى به نظر دقيق عرفانى در باطن و پس پرده‌اى هر جلالى جمالى مستور است ؛ زيرا صفات جلالى ناشى از حجاب و احتجاب حق است بحجاب عزت و كبريايى ؛ زيرا حقيقت حق از كمال احاطهء بر اشياء در حجاب عزت است ، و هيچ موجودى را ياراى آن نيست كه بقدم علم و معرفت و براق انديشه به آن مقام راه يابد ، و محيط حقيقى محاط نشود ، صفت جمالى منشأ تجلى حق است باسماء و صفات خود ، كه به اين اعتبار با اشياء ارتباط پيدا مىنمايد ، و اين صفات موجبات قرب به حقند ، ولى اين قسم از تجليّات چون به‌وسيله‌ى اسماء الهيه است و تجلى در احديت نسبت باشياء ؛ چون تجلى ملازم با غيريت و سوائيت است ، محال است . و ذات در پس پرده‌هاى صفات و حجب اسما مستور است و در آن مقام نافى غير است . هر جمال مطلقى را جلال است . بنا بر اين ، تجليات جماليه با آنكه ملازم با قرب و نزديكى مىباشد ، مع‌ذلك تجلى حق باسم قهار كه علت عدم امكان نيل بمقام ذات و احاطه بوجود مطلق است ، در جميع تجليات موجود و محفوظ است كه « ما عرفناك حق معرفتك » و در قرآن مجيد است
« وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ »
، قرب حق باشياء همان ظهور و تجلى حق است بوجود منبسط و سريان فعل اطلاقى حق در جميع موجودات با احتجاب ذات در ملابس اسماء و صفات « 1 » . كسانى كه بعد از سير در
هامش
( 1 ) . در علم تصوف اين مطلب واضح كرديده است كه حق با هر موجودى باعتبار اسمى كه به آن موجود حاكم است ارتباط دارد و منشاء تجلى اين اسم همان خواهش و اقتضا و طلب عين ثابت ممكن است كه بلسان و استعداد خدا را به آن اسم خوانده است اين حكم در اصل وجود و كمالات وجودى
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى ) — صفحة 242 | سيد جلال الدين آشتياني