عنكبوتان مگس قديد كنند * عارفان در دمى دو عيد كنند
و في كل آن هو في شأن جديد ، يذهبكم و ياتى به آخرين ، و ما نحن بمسبوقين على ان نبدّل امثالكم و ننشئكم فيما لا تعلمون . موجب بقاء در تجليات غير از موجب فناء است ، هر تجلى معطى خلقى و موجب خلع صورت ديگرى است .
شايد يكى از معانى قول حق « و يذهب بخلق » و يكى از معانى
« يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ »
و
« كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ »
، همين باشد .
در تفسير على بن ابراهيم در تفسير
« خَلَقَ الْأَرْضَ فِي يَوْمَيْنِ »
، وارد است « اى وقتين ابتداء الخلق و انقضاءه » ، هر ممكنى چون در مقام ذات معدوم است ، در هر آنى در مقام حد ذات بعدم موصوف است ، و محتاج به موجدى است كه آن را وجودى جديد ببخشد ، و چون صور مفاض بر هياكل ممكنات و صورى كه باقتضاء ذات ممكن خلع مىشود ، از يك جنسند ، محجوبين گمان مىكنند كه حقايق عالم ثابت است .
عالم چو آب جوست ، بسته نمايد و ليك * مىرود و مىرسد نونو ، اين از كجاست
نو ز كجا مىرسد ، كهنه كجا مىرود * گرنه وراء نظر ، عالم بىمنتهاست
هميشه خلق در خلق جديد است * اگر چه مدت عمرش مديد است
هميشه فيض فضل حق تعالى * بود در شأن خود اندر تجلى
از آن جانب بود ايجاد و تكميل * از اين جانب بود هر لحظه تبديل
امداد حق و تجليات متعددى كه بعالم وجود مىرسد ، باعتبار اضافهء اشراقيهء حق و وجود منبسط و نفس رحمانى واحد است و باعتبار قوابل متعدد در مجالى متكثره متعدد مىشود و تعينات مختلف ظاهر مىگردد و اضافات مختلف و متعدد منشأ تكثر وجود وحدانى حق نمىشود . بلكه فيض اقدس و تجلى سارى حق هم متكثر نمىشود ، و آنچه كه از حق بخلق مىرسد ، وجودى واحد است كه بالعرض تكثر پيدا مىنمايد . منافاتى بين ثبات فيض و تغير مستفيض نيست . خلق و فيض ، ثابت و مخلوق دائما در تبدل است . « 1 »
هامش
( 1 ) . براى بحث تفصيلى اين مطلب كه منافاتى بين قدم فيض و تجدد عالم نمىباشد رجوع شود به مباحث حركت