تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى ) — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١
صرف مطلق از مقام احدى تنزل نموده و باعتبار اسماء و صفات متعدد و مظاهر متكثر متصف به كثرت گرديده است . اين مرتبه كه وجود صرف محفوف بكثرات اسمائى و صفاتى مىباشد ، واسطه‌ى بين احديت ذات كه معرا از كثرات است و مظاهر خلقى كه متصف بكثرات واقعى است مىباشد . ذات وجود صرف بحسب نفس ذات و باعتبار مراتب الوهيت و ربوبيت مقتضى صفات متعدد متقابل مىباشد .
چون مراد و حكم يزدان غفور * بود در قدمت تجلى و ظهور بى ز ضدى ضد را نتوان نمود * وان شه بىمثل را ضدى نبود دو علم افراخت اسپيد و سياه * آن يكى آدم دگر ابليس راه
صفات متقابله مثل لطف و قهر و رحمت و غضب و رضا و سخط . جامع جميع اين صفات ، اسماء و نعوت جماليه و جلاليه است ، صفات جماليه و جلاليه متقابلند و هر كدام مقتضى جهات متباين از يكديگرند ، هر چه كه تعلق بلطف و رحمت بگيرد ، صفت جمال است ، و آنچه كه مقتضى قهر است صفت جلال است . اگر چه در باطن هر صفت جمالى جلالى و در باطن هر صفت جلالى صفت جمالى موجود است ، و اين خود از عجائب اسرار است . حق در مقام تجلى به صفت و اسم جمال بر عارف ، سبب هيجان او در تحت سيطرهء صفت جمال مىگردد و عقل در مقام وقوع تحت اين اسم الهى مقهور مىگردد و مقهوريت و تحير و هيمان عقل ، ناشى از تجلى اسم قهار است ، كما اينكه در باطن هر لطفى از الطاف و عنايات الهيه ، قهرى مستور و مخفى است . چون تجلى اين اسم ملازم با مقهوريت متجلى له است . و تجلى همان حكومت اسم حق است بر عبد ، و تجلى حق باسم رحمت ، ملازم با قهاريت اين اسم است نسبت بعبد .
« وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي الْأَلْبابِ »
امير المؤمنين و امام الموحدين فرموده است : « سبحان من اتسعت رحمته لاوليائه في شدة نقمته ، و
هامش
مرتبه‌ى عمائيه را مقام احديت مىداند .