آنكه از لوازم وجود حقند و مجعول نيستند ، و لا مجعولند ؛ بلا مجعوليت ذات مقدسهء حق واجب و قديمند . اين حقايق باعتبار تعين خلقى ، جواهر ممكن و حادثند ، و باعتبار ظهور در عالم خلق چون زايد بر ذات و از شئون جواهرند ، اعراضند . چون حقيقت وجود باعتبار تجلى در اعيان ممكنات ، با جوهر ، جوهر و با عرض ، عرض است . حقيقت وجود باعتبار سريان فعلى ، تابع اعيان است ، با جوهر ، جوهر و با عرض ، عرض و با قديم ، قديم و با حادث حادث « و فى السمّ سمّ و فى الترياق ترياق » .
حاصل كلام آنكه حقايق الهيه ، كه اسماء و صفات حقند ، با مظاهر اسماء كه صورت و تعين اسماء و صفات حق است ، در مقام واحديت بوجود حق موجودند - در مباحث بعدى بيان خواهيم نمود كه عرفا و صوفيه ، حقيقت وجود را با ملاحظهء صفتى از صفات اسم مىدانند . قدرت و علم و اراده و حيوة و سمع و بصر ، صفات وجوديهاند كه از ذات وجود انتزاع مىشوند . و در اين مقام ، عين حقيقت وجودند و باعتبار اتصاف ذات به اين صفات در مقام واحديت اسماء الهيهاند . مظاهر خارجيه و اعيان ثابته ، در مقام علم حق ، صور و تعينات اسماء و صفاتند . و اين تعينات با اسماء بوجود حق موجودند ، و حق بهوسيله اين حقايق در مظاهر ظهور مىنمايد . ظهور حقايق در خارج ، همان تعين خلقى اسماء و صفات است . اين حقايق از جهتى عين وجود حقند و از جهتى غير حقند . باعتبار غيريت - قادر كه ذات مقيد بقدرت است و يا عالم كه ذات وجود متصف به قدرتست و باصطلاح عرفا از حقايق الهيه بشمار مىروند ، مصداق حمل قدرت و علم است ، ولى اطلاق علم و قدرت بر حقايق الهيه و ذات وجود در مقام احديت كه با علم و قدرت و ساير صفات متحدند و تغاير بوجه من الوجود با ذات و با يكديگر ندارند ، بنحو اشتراك لفظى است .
ولى ازآنجائىكه جميع حقايق الهيه و اسماء و صفات و اعيان ثابته منبعث از وجود حقند ، و حق در آن حقايق متجلى است ، و فرق بين حقيقت وجود و اين حقايق باطلاق و تقييد است ، اطلاق علم و قدرت و اراده و سمع و بصر و ساير كمالات وجودى بر حقيقت وجود در احديت و بر حقايق ، بنحو تشكيك و اشتراك معنوى است .
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى ) — صفحة 229
مساهمون: سيد جلال الدين آشتياني
ص٢٢٩