مىنمايد ، كما اينكه يك موجود خارجى مثل انسان باعتبار تحليل عقلى مطابق با واقع و نفس الامر منشاء انتزاع جنس و فصل و عرض عام و عرض خاص است ، با اينكه جميع اين جهات بوجود واحد موجودند ، خصوصا جنس و فصل ؛ اگر چه بمذاق تحقيق عرض و موضوع هم بوجود واحد موجودند و عرض از شئون موضوع و مرتبهاى از وجود محل است .
در مرتبهى تعين ثانى ، صفات و اسماء از ذات و از يكديگر تميز دارند بتميز علمى ، چون حق در اين مرتبه جميع حقايق را بنحو تفصيل شهود مىنمايد . جميع اسماء با تعينات و صور خود ، « اعيان ثابته » به تبع وجود اصلى حق در اين مشهد تحقق دارند . علم از قدرت متميز است ، و قدرت از اراده ؛ صفات متكثرهء متميزه در اين مشهد ، منشاء تكثر اسماء و مظاهر اسماء مىگردد . به همين جهت ، حقايق الهيه از يكديگر متميز مىگردند ، در اين صورت حيوة و علم و قدرت و ساير صفات بر ذات متصف با اين صفات و حقيقت لازم ذات « ازآنجهت كه مغاير ذاتست » ، بنحو اشتراك لفظى اطلاق مىشود ، چون ذات « احديت » به تنهائى متصف به اين صفات است ، باعتبار آنكه در وجود عين صفاتست و صفات از يكديگر ، و همچنين از ذات تميز ندارند . لذا حضرت امير « ع » فرموده است : « و كمال الاخلاص نفى الصفات عنه » چون هر صفتى شهادت بر غيريت با موصوف مىدهد . علت آنكه اطلاق علم و قدرت و ساير صفات كه در مقام احديت ، عين وجودند و در مقام واحديت از ذات و از يكديگر تميّز دارند و حمل آنها بر ذات و حقيقت لازمهى ذات در مقام واحديت بنحو اشتراك لفظى است ؛ آنست كه حقايق لازم ذات ، باعتبار قيام بذات اعراضند ؛ چون اين صفات در مقامى صفات حقيقيه محضهاند ، و تحقق آنها متفرع بر اضافهى به غير نمىباشد ، و گاهى اضافيهى محضهاند ، نظير عالميت و قادريت باعتبار آنكه لحاظ معلوم و مقدور در آن نشود . ولى به نظر تحقيق جميع مفاهيم عامهء لازمهء وجود به لحاظ صدق بر اعيان اشتراك معنوى دارند .
و گاهى صفاتى هستند كه از اضافهى به غير انسلاخ ندارند ، نظير رازقيت .
گاهى حقايق موجود در واحديت كه از لوازم ذات حقند ، باعتبار وجود خارجى
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى ) — صفحة 227
مساهمون: سيد جلال الدين آشتياني
ص٢٢٧