جواهرند ، چون صور علمى از جواهر ، جوهر است ، و چون جوهر مجرد قائم بذات ، علم و عالم و معلوم است ، و علم عين ذات جوهر مجرد است ، در اين صورت علم از مقولهء جوهر است .
بنا بر اين ، علم در حق ، عين ذات است و زائد بر ذات نمىباشد . در مقام واحديت ، لازم ذات و قائم بذات است . در جواهر مجرده ، علم جوهر است و در پارهاى از موجودات ، عرض و قائم به غير است . نظير علم در واحديت و چون حقيقت ذات ، جوهر و عرض نيست ، اطلاق علم بر حقايق لازم ذات و ذات و موجودات خارجى بنحو اشتراك لفظى است ، نه معنوى ؛ چون افراد مشترك معنوى بايد از يك حقيقت باشند ، نه حقايق متباينه . معناى واحد از حقايق متباينه ازآنجهت كه متباين مىباشند ، انتزاع نمىشود . اين كلام در قدرت و اراده و ساير صفات كماليه جارى است . بايد توجه داشت كه تكثر اسمى و صفتى و ظهور علمى اعيان در واحديت بحسب مفهوم و ناشى از ظهور ذات للذات است و عين وجود به صرافت تام خود و باقى است .
در جواهر ، خصوصا جواهر مجرده ، جميع صفات كماليه بوجود واحد موجودند ، و تميز ندارند . از اينجا معلوم مىشود ، كه هويت الهيه ، سارى در جواهر است و جواهر مظهر ذات حقند ، كما اينكه اعراض مظهر صفات حقند .
حقايق موجود در مقام واحديت ، كه مظاهر و صور و تعين اسماء و صفات حقند ، به اعتبارى وجودات خاصهء علميهاند . و چون اين وجودات مقيد به تعيناتند ، و هر متعينى ناشى از تجلى و ظهور حقست ، و حق به اين لحاظ وجود مطلق و حقايق منبعث از حق در مقام واحديت وجودات مقيدهاند ، و مقيد همان مطلق است با قيد تعين ، اطلاق صفات به اين اعتبار كه بر وجود مقيد ، اطلاق مىگردد و بر ذات مطلق حق در مقام تجلى اول ، بنحو اشتراك معنوى است . ولى با حفظ اصل تشكيك ، كه اعتبار آن در هر مطلق و مقيدى لازم است ، پس صدق صفات كمالى بر وجود در مقام احديت و واحديت « بر حقايق الهيه » ، بنحو اشتراك معنوى و تشكيك است ، و بر افراد يك نوع واحد از حقايق الهيه مثل تعينات در مقام واحديت بر سبيل تساوى و تواطى صادق است . حقايق لازمهء تعينات ، باعتبار
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى ) — صفحة 228
مساهمون: سيد جلال الدين آشتياني
ص٢٢٨