لازم ذات حق است ، و از حق بممكنات افاضه مىشود ، عين ذات حق است « 1 » .
اگر چه اين قول از جهتى حق است ، چون وجود در مقام احديت ذات ، نافى جميع تعينات است و هر تعينى اعم از تعين اسمى و صفتى و ساير تعينات در مقام احديت وجود مستهلك است ، در آن مقام شامخ نه صفت ملحوظ است و نه اسم و نه رسم و نه مسمى ، چون جميع اين جهات حاكى از تعين است ، و حقيقت وجود در اين مقام تعين ندارد و آنچه كه از آن رايحهء تعين استشمام مىشود ، از اين مرتبه منفى است . حتى محققان تصريح كردهاند ، كه تجلى در احديت بما هى احديت ، محال است . جميع صفات ثبوتيهء كماليه ، در اين مرتبه بوجود واحد موجودند و از يكديگر تميز ندارند . صفات در اين مرتبه حكم وجود را دارند ، همانطورىكه وجود در موطن ذات عين وجود حق است ، صفات كماليه هم چون از شئون وجودند ، عين وجودند . بنا بر تحقيق ، وجود در جميع مواطن وجودى ملازم علم و قدرت و عشق و اراده و سمع و بصر و غير اينها از صفات است ، و اين كمالات در مقام تنزل وجود و ظهور آن در حقايق امكانى از وجود مجزا نمىشوند ، چون در صريح ذات ، عين يكديگرند و اگر در مقام تنزل از يكديگر جدا شوند ، لازم مىآيد كه صريح ذات مبدا تجلى در حقايق نباشد . عقل در مقام لحاظ ذات ، بين موصوف و صفت فرق مىگذارد و در لحاظ عقل ، قدرت غير لحاظ اراده و لحاظ اراده غير لحاظ سمع و بصر است ، چون مفهوم اراده و علم و ساير صفات كماليه مختلفند ، اگر چه عقل نيز حكم مىكند كه وجود در مقام احديت عين علم و قدرت و اراده و ساير صفات است اگر چه صفات كماليه به لحاظى بحسب وجود عقلى نيز اتحاد دارند هر صورت عقليهاى چون تجرد از ماده دارد و هر وجودى عقلانى باعتبار تجرد تام از ماده عين علم و قدرت و اراده و ساير صفات كماليه مىباشد .
عقل باعتبارات مختلفهاى هر موجودى را بجهات متعدده تجزيه و تحليل
هامش
( 1 ) . چون اراده و قدرت و علم و حيات فعلى كه از حق مفاض بر اعيان است غير از اراده و قدرت و مشيت موجود در مقام ذات است فرق است بين علم فعلى و علم ذاتى .