تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
است . در اين مرتبه ، اگر چه جميع حقايق بوجود علمى به تبع اسماء و صفات حق موجودند ، و ليكن چون اين مقام ، مقام قضاء الهى است ، حقايق بوجود خاص خود موجود نيستند ، بلكه وجود آنها وجود تبعى علمى است ، و جامع نشئات وجود نمىباشد . عقل اول نيز مظهر تام حقيقت وجود نمىباشد ، چون فاقد نشئات مثالى و عنصريست . و هكذا ساير مظاهر وجودى ؛ امر الهى اقتضا مىنمايد ، ظهور صورت اعتداليه‌اى را كه نه وحدت ذاتيه در آن غلبه داشته باشد « 1 » ، و نه كثرت امكانى بر آن حقيقت مسلط باشد ، تا اينكه مظهر حقيقت حق باشد ، و حق باعتبار اسماء تفصيليه واحديت جمعى ذاتى در آن تجلى نمايد . در عالم وجود صورتى كه واجد شرائط مظهريت تامهء حق باشد ، صورت معتدل انسان كامل است ، كه ابتداى ظهور آن نشئه عنصرى انسان است . انسان ، باعتبار فناء در احديت ، واجد اين مرتبهء از تعين است و باعتبار ظهور در واحديت و نيل بمقام قاب قوسين مشتمل بر اين مرتبه است . چون عين ثابت انسان كامل ، سمت سيادت بر ساير اعيان دارد و مبدا تعين جميع اعيان است به اين اعتبار مبدا ظهور اعيان ثابته‌ى جميع ممكنات است . مراتب خلقى نيز باعتبار آنكه صور اسمائيه با تعينى از تعينات « عقلى و نفسى و مثالى و جسمى » در آن مراتب ظهور نموده است مظهر تام نمىباشد چون جامع جميع كمالات جلائى و استجلائى و اظهارى نيست . انسان كامل چون احاطه بمراتب اطلاقى الهى و تقيدى عبدى دارد ، و وجود او داراى نسخهء ظاهر و باطن است ، از جهتى منسوب به حضرت غيب وجود است ، و از جهتى جامع مراتب كونيهء خلقيه است . باعتبار آنكه داراى وجود عنصرى
هامش
( 1 ) . حكما چون عقل اول را صادر اول مىدانند و نهايت كمال انسانى را به رسيدن به مرتبهء عقل ، خيال نموده‌اند و از براى كمل از افراد انسانى عروجى بالاتر از اين مرتبه نمىدانند ناچار عقل او را مظهر كامل حق مىدانند و چون وجود را مقول بتشكيك و صاحب افراد دانسته‌اند عقل اول را جامع جميع نشئات وجودى فرض كرده‌اند حدودى كه بوجود عارض مىگردد از قبيل محدود شدن وجود به حد برزخى و مادى و نفسى به عقيده‌ى آنها امر عدمى است و از تنزل وجود ناشى شده است لذا گفته‌اند : « العقل كل الاشياء » اين مشرب بنا بر عقيده محققان تمام نيست رجوع شود به تمهيد القواعد چاپ سنگى 1315 ه ق . ص 127 ، 128 ، 129 ، 130 .