مىرسد ، « به لحاظ قوس صعودى و ترقى از عالم طبع و سير الى الله براى تشكيل دادن قوس دوم وجود كه قوس صعودى باشد و اتمام دائره وجود ، چون تشكيل قوس و تحقق دائره تام وجود منوط است بقبول هيولاى اولى صور گوناگون را جهت نيل بفعليات و رسيدن ببركات » مرتبه اسم قابل و رب هيولاى كلى كه در كتاب الهى به آن « الكتاب المسطور و الرق المنشور » اطلاق گرديده مىباشد ، و چون خروج هيولى از قوه به فعليت و افاضهء صور كمالى به هيولا و خروج هيولى از عالم طبع بعوالم غيبى محتاج بفاعل است ، و ذات هيولى چون قوه صرف و قابل محض است و قابل ازآنجائىكه قابل است ، موجد صورت فعلى و تمامى نخواهد شد ، چون اجتماع قابل و فاعل محال است ، حقيقت وجود در مقام و مرتبهء اعطاى صور مختلف به هيولا مرتبهء اسم فاعل و موجد و خالق و مربى طبيعت كليه است .
چون موجود مجرد ، علم صرف است و هر صورت مجردهاى علم و عالم و معلوم ، عقل و عاقل و معقولست ، بدون تعدد جهات و اعتبارات . ظهور وجود در صور مجرده ، از قبيل عقول طولى و عرضى ، مرتبهء اسم عليم و مفصّل و مدبّر ، مربى عقول كليه و نفوس ناطقه است . آنچه را كه باصطلاح حكماى مشاء ، « ارسطو و اتباع او » ، عقل مجرد مىنامند ، اهل توحيد آن را روح مىنامند « 1 » . به همين جهت ، بعقل اول روح الامين و روح القدس ، اطلاق كردهاند .
آن موجودى را كه حكما نفس مجردهء ناطق « فصل انسانى » ، ناميدهاند ؛ اگر به مرتبهاى از فعليت برسد كه سمت خلاقيت نسبت بصور پيدا كند ، و عقل تفصيلى بحسب ظهور و عقل اجمالى بسيط خلاق صور مفصله گردد ، و جميع اين صور را بحسب باطن ذات شهود نمايد ، آن را قلب گويند . در قرآن مجيد هم به اين معنى اشاره شده است . نفس در ابتداى وجود ، حكم طبيعت را دارد . بعد از طى مراحل طبع ، و نيل بمقامات خيال و ساير قواى باطنى و رسيدن بمقام تعقل و ادراك كليات و اتحاد با عقول كليه و شهود حقايق در عقول خلاق ، صور علمى مىشود .
هامش
( 1 ) . در فصول بعد ، وجه تسميه مراتب باطنى وجود نفس انسانى از قبيل روح و سرّ و خفى و اخفى و قلب و نفس ، خواهد آمد .