تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
ناميده‌اند . هم به اين وجود كامل ، لوح قضا اطلاق نموده‌اند و هم قلم اعلى در لسان شرع وارد است : « اول ما خلق اللّه العقل » ، لذا به آن عقل اول و نخست آفرين ، اطلاق نموده‌اند و از حضرت امير مؤمنان و شاه ولايت و شاهنشاه اولياء منقول است : « انا اللوح و انا القلم » ، لذا به اين حقيقت مقدس از نقص و عيب لوح و قلم اطلاق نموده‌اند و چون از خواجه كائنات وارد شده است : « اول ما خلق اللّه نورى » ، از اين وجود جامع محيط ، تعبير بنور اول نموده‌اند ، و چون اين وجود ، جامع جميع خيرات و مبدا جميع تعينات است و تجلى عام حق از اين وجود بمراتب طولى و عرضى عالم مىرسد ، از آن حقيقت تعبير بتجلى حق باسم رحمان نموده‌اند . حقيقت وجود بعد از تجلى در عقل اول و ساير عقول طولى و عرضى ، كه متصل بعقل اولند و بين آنها انفصال وجودى نيست ، و از همين جهت حكم عقل اول را دارند ، از عالم عقول مرور نموده و بنفس كلى مىرسد . به همين جهت ، حقيقت وجود باعتبار ظهور در نفس كلى ربّ نفس كليست . نفس كلى را لوح قدر مىنامند ، چون صفحهء وجود اين لوح ، محل ظهور كلمات موجود در عقل اوّل است ، و آنچه كه باجمال در عقل وجود دارد ، بطور تفصيل در لوح قدر ظهور نموده است ، و حقايقى كه در عقل بنحو كلى و جمع الجمع موجود است در نفس بنحو تقدر و جزئيت و تقييد موجود است ، لذا عقل به‌منزله خزينه و منبع است و همان حقايق در نفس محدود و داراى اندازه است و حقايق موجود در عقل بطور آشكارا در نفس كلى موجود است ، به همين جهت نفس كلى را كتاب مبين دانسته‌اند ، كما اينكه باعتبار آنكه خزينه ادراكات نفوس جزئى است ، آن را لوح محفوظ دانسته‌اند ؛ در مقابل نفسى كه منطبع در جسم كلى است ، بدين جهت آن را لوح محو و اثبات دانسته‌اند . وجود ، باعتبار ظهور و تجلى و تحقق در صور مفصّلهء جزئيهء محدود بحدود متغير و متصرم ، مرتبهء اسم ماحى و مثبت و محيى و مميت و مربى نفس منطبع در جسم كلى و لوح محو و اثبات است . وجود ، باعتبار آنكه از مقام اطلاق تنزل نموده و بصف نعال وجود يعنى هيولى
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى ) — صفحة 216 | سيد جلال الدين آشتياني