على تصور ضدّها » .
اين مرتبه وجود صرفست و لا غير ، اطلاق حق و وجود « 1 » هم بر اين مرتبه از ضيق لفظ و نبودن عنوان مشير است . اول مرتبهء معلوم از وجود ، مرتبهء جمع و وجود است كه از آن تعبير به حقيقت الحقائق و حضرت احديت جمع و مقام جمع الجمع نمودهاند .
مرتبه و مقام دوم از وجود كه مشهود و معلوم است و ممكن است سير سالك بهآنجا منتهى شود ، مقام واحديت است . اين دو مرتبه از تعين ، فوق مقام خلق است . اول ظهور وجود بمقام خلقى و امكانى ، تجلى در عقل اول است كه بطور تفصيل آن را ذكر كرديم . عالم عقول هم كه عرفا از آن تعبير بعالم ارواح كليه نمودهاند ، بمذاق تحقيق منقسم مىشود بعقول طوليه و عرضيه ، تجلى وجود حق در مراتب عقول ، تعيناتى است كه عارض بر وجود صرف مىشود ، و وجود باعتبار اين تعينات اسامى مخصوص دارد و سير وجود بعالم عقل و مرور از عالم عقل بعالم برزخ و مراتب وجود برزخى نيز تعيناتى به خود مىگيرد كه باعتبار آن تعينات اسامى مخصوص دارد تا برسد بعالم ماده و شهادت مطلقه و انواع و اقسام موجودات در عالم ماده كه حقيقت وجود توسط اسماء يعنى به صورت اسماء و صفات در آنها تجلى و ظهور نموده است ، باعتبار انواع و اجناس و افراد اين عالم نيز تعيّنات مختلف دارد كه بهواسطه ظهور در مرائى مختلف و شيشههاى گوناگون با حفظ وحدت ، متصف بجهات متعدد و متعين بتعينات مختلف مىگردد .
تجلى وجود بحسب اسماء و صفات ، مختلف و باعتبار تناكح بين اسماء و
هامش
( 1 ) . محققان صوفيه و عرفا از براى حق چنين مرتبهاى را اثبات نمودهاند : اگر كسى براى حقيقت وجود مرتبهاى منعزل از تعينات قائل نشود ، اهل توحيد نيست و از جهال صوفيه بشمار مىرود . حفظ اين مرتبه لازم است اگر وجود چنين مرتبهاى را نداشته باشد ، بايد هيچ موجودى تحقق پيدا نكرده باشد . چون طبيعت صرف و مطلق در مصداق و مفهوم ، مقدم بر مرتبه غير صرف است . اين معنى را محققان از حكما بتعبير ديگر بيان كردهاند :
« اگر واجب الوجودى كه عدم در آن راه نداشته باشد و عدمش ممتنع نباشد ، موجود نباشد ، بايد سلسله وجودات از اول تحقق پيدا نكرده باشند ، چون وجود مساوق با وجوب است و شىء مادامىكه جميع انحاء عدمش ممتنع نگردد ، موجود نمىشود » .