خلق كجا بوده است . حضرت در جواب فرمود : « كان في عماء » ، ظاهر قول نبوى اين است كه مقام عماء ، فوق عالم خلق است و حضرت واحديت متعين بتعين اول است و آنچه كه تعين دارد مخلوق است . « 1 »
شارح مفتاح در مقام اشكال بر عارف كاشانى گفته است : « مرتبهء احديت و واحديت و الوهيت و نفس رحمانى و ام الكتاب و ساير مراتب الوهيت نسبت بوجود حق ، تعين دارند و هر متعينى مخلوق نمىباشد ، هر موجودى كه مشمول فيض منبسط گردد ، مخلوق است . ديگر آنكه حضرت وجوب و امكان و حضرت جمع مراتب كليه غيبيهاند ، چگونه مىشود كه اين حقايق مخلوق باشند » .
توضيح اين مطلب آنكه وجود مطلق عارى از قيد اطلاق ، ذات حق است و اين حقيقت چون متجلى بر خويش است ، عالم بذات خود مىباشد ، و اين ظهور ذاتى چون مستلزم علم بنفس و شعور بذات و ظهور ذات از براى ذاتست ، آن را تجلى احدى ذاتى ناميدهاند .
حقيقت حق در اين مقام ، ذات خود را به وصف احديت ذات با احكام و لوازم و صور و مظاهر معنويه و روحانيه و مثاليه و حسيّه با توابع و متبوعات مظاهر : انواع و اجناس و اشخاص بحسب بدء و عود و نزول و عروج و جميع شئون و مراتب اكوان را از اين جهت كه به يك وجود موجودند ، و همه آنها عين واحدند ، به شهود ذاتى احدى شهود مىنمايد ، ولى شهود مفصل در مجمل كه از آن تعبير برؤية المفصل مجملا نمودهاند ، نظير مشاهدهء مكاشف ثمرهء نخل را در نوات ، بوجود جمعى قرآنى نه وجود فرقانى تفصيلى : « بينهما فرقان عظيم » .
اين تجلى كه از آن تعبير بكمال جلاء نمودهاند ، مبدا تجلى ديگر و علت انبعاث ظهور تفصيلى همه حقايق است در مقام واحديت كه ناشى از رقيقهء عشقيهء تنزيهيهء متصل بين كمالين « مرتبه احديت و مرتبه واحديت » است ، تجلى
هامش
( 1 ) . ملاك معلوليت و مخلوقيت ، وجود خارجى حقايق است . بر طبق علم حق در حضرت علميه ؛ حقايق در مقام احديت و واحديت مشهود حقند و حق آنها را بوجود خاص خود وجود خارجى مىدهد . اينكه در برخى از روايات نسبت خلق بحقايق موجود در علم به تبع اسماء و صفات داده شده است و يا اينكه برخى اسماء حق را مخلوق دانستهاند ، خلق در آنجا بمعنى تقدير است : « ان اللّه خلق الخلق في ظلمة . . . » .