به حقند و حالتى غير از ربط به حق ندارند .
ملا صدرا از اين اضافات تعبير بروابط محضه نموده است . اين روابط ، حقيقت وجود نيستند ، چون حقيقت وجود داراى افراد نيست و منحصر به يك فرد تام من جميعالجهاتست .
وجودات مضافه و روابط محضه ، موضوع حمل وجود بما هو هو مىباشد . يعنى مفهوم وجود باشتراك معنوى به اين حقايق هم كه از ظهورات وجود حاصل شدهاند ، بلكه عين ظهورند ، حمل مىشود چون ادلهء اشتراك معنوى وجود ، اثبات مىنمايد كه وجود ، مشترك بين واجب و ممكن است . حقيقت وجود و وجودات مضافه ، منشاء انتزاع مفهوم وجود مصدرى انتزاعى مىباشند . اگر كسى مفهوم وجود را مشترك لفظى بين اشياء بداند ، امر ضرورى و بديهى را انكار كرده است ، و انكار اين معنى نظير انكار اوّليات است و منكر با مقتضاى حكم عقل خود مكابره مىنمايد . « 1 »
اينكه گفته شده است : وجود بر افرادش بنحو تساوى صدق ندارد ، براى آنكه صدق آن بر معلول و علت و جوهر و عرض و وجود ثابت و غير ثابت و زائل ، بنحو تقدم و تأخر و اولويت و عدم اولويت و شدت و ضعف و كمال و نقص و ساير انحاء و اقسام تشكيك و تفاوت مىباشد . و چون علت بايد از معلول اقوى باشد ، و وجود مستقر و ثابت ، تمامتر از وجود زائل و داثر و غير ثابت است ، ناچار حمل وجود بر افراد خود بنحو تشكيك است . و هر مفهومى كه صدق آن بر حقايق خارجى بنحو تشكيك باشد و بنحو تساوى بر افراد صدق ننمايد ، عين ماهيت افراد و جزء حقيقت افراد نخواهد بود . كلامى تمام نيست .
چون تقدم ، تأخر ، شدت ، ضعف ، كمال ، نقص ، اولويت ، عدم اولويت و
هامش
( 1 ) . مفهوم وجود بملاحظهء حمل بر افراد و اينكه جميع مراتب وجودى ظهور يك اصل است ، بنحو اشتراك معنوى است ، ولى باعتبار آنكه وجود در مقام ذات ، غير مرتبط باشياء است و در نهايت صرافت و تماميت است و وجود وجودات ممكنه ، وجود مجازى و عين ربط به حق تعالى مىباشند ، در عين اشتراك معنوى ، مشترك لفظيست . از همين جهت است كه در مسفورات بعضى از عرفا مذكور است : وجود در واجب و ممكن در عين اشتراك لفظى ، مشترك معنوى است .