چهار قسم اخير از تشكيك ، در حكم متقاربند و ارجاع هر كدام به ديگرى ، امكان دارد ، بلكه بنا بر آنچه كه در تعليقات بر شرح مشاعر ، ذكر كردهايم ، قول فهلويون نيز بقول محققان از عرفا بر مىگردد به شرط آنكه حقايق وجوديه را روابط بين عين ربط به حق بدانيم ، در اين صورت ، صدق وجود بر وجود امكانى نيز داراى حيثيّت شبيه به حيثيت تقيديه است بعد از وضوح مطالب مذكور مىپردازيم بتقرير مطلب ، مصنف ، علامه اعلى اللّه مقامه :
وجود چون داراى افراد نيست ، و منحصر در يك اصل و حقيقت است و افرادى مغاير حقيقت وجود ندارد . نسبت باشياء و ماهيات عرض عام نيست ، چون وجود نه جوهر و نه عرض است ، بلكه خارج از مقولاتست .
علاوه بر اين ، وجود بما هو وجود بر وجودات مضافه كه اشعات و لمعات حقيقت وجودند ، حمل مىشود . هر محمولى بايد نسبت به موضوعاتى كه حمل مىشود « ازآنجائىكه در حمل اتحاد وجودى شرط است » با موضوع متحد باشد .
بين هر موجودى كه با موجودات ديگر جهت اتحاد دارد ، بايد جهت امتياز هم كه مصحح حمل است ، وجود داشته باشد ، چون بين دو موجود متغاير از جميع جهات ، حمل تحقق پيدا نمىنمايد ، بين دو مفهومى هم كه اتحاد از جميع جهات داشته باشد ، حمل لغو و غلط است . جهت اتحاد بين وجود بما هو هو ، و وجودات مضافه كه اشعات و لمعات اصل حقيقت وجودند . اصل وجود است و جهت تغاير ، نفس مظاهر خارجى و اعيان ثابته و ماهيات متنوره بنور وجود مىباشد . بنا بر اين ، وجود بما هو هو ، يعنى بهخودىخود و از آن جهتى كه وجود است ، بدون اعتبار اختلاط آن با امرى غير وجود ، عين وجوداتى است كه حقيقت آنها عين اضافهء بر اعيان ثابته است چون وجودات ناشيه از حقيقت وجود ، كه بهمنزلهء خطوط شعاعيهاى هستند كه از تجليات وجود نسبت بماهيات حصول پيدا كردهاند ، عين اضافهء
هامش
اقسام تشكيك در دو قسم اخير دانستهاند ، تمام نيست . چون محقق دوانى قائل به اصالت وجود در حق و اصالت ماهيت در خلق است ، و حقايق ممكنات را با يكديگر متباين مىداند و همچنين جميع حقايق را با حق متباين مىداند . اصولا قول ذوق التأله با توحيد وجودى منافات دارد . تشكيك در وجود بنا بقول محقق دوانى و كليهء كسانى كه ماهيت را اصل مىدانند ، تشكيك عامى است .