جزء عقلى و ذهنى است . چنين حقيقتى چون جزء است نه به انسان حمل مىشود و نه بناطق ، چون ملاك حمل ، اتحاد وجودى است و اتحاد وجودى به لحاظ جزئيت امكان ندارد . هر طبيعت بشرطلائى همين حكم را دارد . ناطق هم كه فصل انسان است ، باعتبار آنكه جزء انسان است به حيوان و انسان حمل نمىشود .
محمول ، مجموع مركب از حيوان و ناطق است ، نه ناطق و حيوان تنها . نفس ناطقه كه منشاء انتزاع ناطق است در خارج جزء انسان و غير محمول بر انسان مىباشد .
حيوان باعتبار اطلاق و لا به شرطى ، امرى است كه ابا از اتحاد با ناطق و انسان ندارد . به اين اعتبار جنس محمول بر فصل و نوع مجموع مركب از جنس و فصل است و نسبت به فصولى كه منشأ تحصل انواع خارجيهاند ، عرض عام است ، كما اينكه نفس ناطقه و ناطقه هم باعتبار آنكه فصل و عرض جنس است . چون لا به شرط است ، تأبّى از حمل و اتحاد با حيوان ندارد . هر طبيعتى كه در آن تشكيك واقع مىشود همين حكم را دارا مىباشد .
تفاوت و اختلاف ، كه عبارت اخراى تشكيك است در طبيعت وجود بما هى هى جائز نيست . تشكيك در افراد وجود امكان ندارد . تشكيك در ظهور و خواص وجود است ، از قبيل عليت و معلوليت . وجود علت تقدم بر وجود معلول دارد ، چون وجود سارى از حق به علت رسيده ، از علت مرور نموده بمعلول مىرسد .
در واقع يك وجود دو ظهور دارد : ظهور وجود در جوهر ، تمامتر از عرض است ، كما اينكه وجود در موجود ثابت صاحب ثبات و قرار ، كاملتر از وجود موجود زائل متبدّل سيال است .
كما اينكه تفاوت در افراد انسان ، در نفس انسانيت نيست ؛ « 1 » بلكه در ظهور و
هامش
( 1 ) . شيخ الاشراق و اتباع او در نفس ماهيات مثل انسان تشكيك ، قائلند . ادلهاى را كه شيخ رئيس در شفا و ساير كتب خود در نفى تشكيك در ذاتيات اقامه كرده است رد نموده و در جاى خود بيان كردهايم كه مىشود در يك حقيقت واحد تفاوت و تشكيك واقع گردد و ما به الاشتراك عين ما به الامتياز باشد . اينكه مصنف گفته است : تفاوت در وجود در افراد وجود است و وجود بحسب مظاهر تشكيك دارد ، اين سؤال پيش مىآيد كه آيا مظاهر در خارج ، موجودند يا معدوم ، بدون شك موجودند ، چون حق تعالى موجود است .