تنزل حقيقت محضهء صرفه است به مرتبهء مشوب و غير صرف در مقام لحوق بحدود و تنزل و ظهور بصور متعينه ، در مقام ذات تعين ندارند و ليكن باعتبار ظهور و تجلى ، متصف بتعين مىگردند ، ولى در موطن خارج از ذات .
پس حق باعتبار ذات تعين ندارد و ليكن در مقام خارج از اطلاق و تمحض در وجود و صرافت ذات ، تعين دارد ، و متصف بصفات مظاهر مىشود . « 1 » اين حكم در هر موجود سعى و كلى نسبت بما دون و وجود محدود ، جارى است .
ازاينرو ، محققان گفتهاند : توحيد كامل عبارت است از جمع بين تشبيه و تنزيه اسماء كليه باعتبار ظهور در مظاهر از روحى و مثالى ، و همچنين صور كلى و اعيان ثابتهء مستقر در مكين لاهوت و مقام واحديت باعتبار ظهور در عالم عقل و مثال و اصنام ماديه و جسمانيه همين حكم را دارند .
اتصاف حق باوصاف متباينه باعتبار مظاهر و افراد وجود و بحسب هر فرد و مظهر ، محكوم بحكمى خاص است ، كه اين حكم و وصف در مظاهر و افراد نمىباشد . وحدت و اطلاق حق بحسب وجود كلى اطلاقى ذات است و اتصاف باوصاف و احكام متضاده باعتبار مظاهر و نسب و مجالات و تجليات است .
موجود كلى روحى و عقلانى و طبيعت كلى مجرد « كلى طبيعى و يا عين ثابت مصطلح عرفا » ، كه صورت تجلى كلى اسمائى و مظهر آن حقيقت مىباشد ، نسبت بافراد خارجيه ماديه و تعينات جزئيه خود از جهتى همين حكم را دارد ، باعتبار وجود سعى و انبساط آن حقيقت بر افراد جزئى و از اين جهت كه افراد جزئى ، اشراقات و ظهورات و نسب اين حقيقت كلى مىباشند ، حيثيت كلى ، مقوم و اصل تمام حقايق جزئيه مىباشد . در مقام ذات متصف بتعينات جزئى نمىباشد ، چون بوجود جمعى و كامل و تمام در صقع لاهوت موجود است ، ولى
هامش
( 1 ) . اساس توحيد ، متوقف بر فهم اين معنى است كه حقيقت باعتبار ذات در نهايت تنزيه است و با هيچ موجودى معيت ندارد . و در مقام فعل ، متصف به اوصافى است كه در لسان شرع به حق اطلاق شده است . جمع بين تفرقه و جمع و تنزيه و تشبيه ، اصل كامل توحيد است ، كما اينكه حضرت صادق عليه السلام فرموده است : « ان الجمع بلا تفرقه زندقة ، و التفرقة بدون الجمع تعطيل ، و الجمع بينهما توحيد » .