و هم در وجود خارجى و تشخص ، احتياج بوجود دارد . ولى چون نوع ، ماهيت تامه است ، در تشخص و وجود ، احتياج بفرد دارد ، بدون آنكه دور يا تسلسل لازم آيد .
اين بود حاصل مناقشه بر كلام مصنف بطريق اهل نظر . اما تقرير بر كلام ، بنا بر مشرب عرفا اينست : « 1 »
حق آنست كه هر كلى طبيعى بحسب ظهور و تعين در عالم شهادت و حس ، احتياج به تعينات مشخصه دارد كه از حق تعالى به آن افاضه مىشود . و باعتبار ظهور در عالم معانى و ارواح ، ( چون جهات و خصوصيات مادى در آن عالم نيست و موجودات آن عالم ، « عالم عقل » ، محتاج بخصوصيات و تعيناتى مادى ندارند ) ، احتياج به تعينات كليهء منوعه دارد ، ولى كلى طبيعى در تحقق نفسى ، احتياج بمشخص و منوع ندارد . تحقق آن در عالم ارواح و مثال و ماده و و تعيناتيست كه عارض اين حقيقت مىگردد .
و ديگر آنكه هر چه كه متنوع شود ، « در عالم ارواح و معانى » و يا متشخص شود « در عالم ماده » ، اين تشخص و تنوع ، چون از تعينات كلى طبيعى است ، از طبيعت جنسيه كه باعتبار عروض فصل نوعى مىگردد ، و يا به اعتبار عروض جهات مشخصه از قبيل ماده و مكان و زمان و ساير عوارض ، فرد و متشخص مىگردد ، با لذات تأخّر دارد ، و تعنيات متأخر از طبيعت ، علت تحقيق طبيعت كه بالذات تقدم بر تعينات دارد نمىگردد ، بلكه امر به عكس است و متقدم ، علت متأخر است و جعل و ايجاد جاعل ، اول تعلق بنفس طبيعت مىگردد و به تبع نفس طبيعت در رتبهء متأخر از طبيعت ، تعينات طبيعت از قبيل تنوع و تشخص حصول پيدا مىنمايد . برگشت جميع تعينات وجوديه به عين و حقيقت احديت وجود است ، و چون تعينات از ظهورات اصل وجود است و به حكم رجوع هر فرعى باصل خود باصل وجود بر مىگردد ، ظاهر و مظهر هيچكدام خارج از اصل وجود نيست . « هو الظاهر و المظهر » ظاهر ، حكم باطن وجود و مظهر ، حكم ، ظاهر وجود است ، موافقا
هامش
( 1 ) . مگر آنكه بگوئيم عرفا ، ماهيات را آئينه و مرآت براى مشاهده وجودات قرار دادهاند . تفصيل اين كلام و توجيه مسلك ايشان در اواخر اين بحث خواهد آمد - و اللّه اعلم .