تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
روى جهاتى كه ذكر شد ، مراد مصنف علامه از اينكه فرموده است : كلى طبيعى در مقام تحقق احتياج به تعينات ندارد مرادش از كلى ، عين ثابت و ماهيت متحقق در مقام واحديت و حضرت علم مىباشد كه به تبع اسماء و صفات كليه در مقام علم حق وجود دارد . و اينكه گفته است : كلى در وجود مادى و وجود روحانى عقلى ، احتياج بمشخص و منوع دارد . مرادش از منوع و مشخص همان تعيناتست كه بواسطهء مظهريت اين كلى نسبت باسماء كلى به خود مىگيرد . و اينكه گفته است : تنوع و تشخص متأخر از طبيعت است : مرادش آنست كه : كلى طبيعى و عين ثابت كه بوجود سعى موجود است ، باعتبار تنزل از مرتبهء حضرت علميه در عالم عقل بوجود عقلى سعى موجود مىگردد و در عالم ماده بوجود جزئى جسمانى تحقق مىيابد و جميع تعيناتى كه به خود در عوالم مىگيرد ظهور و تدلى همان اصل كلى است . دليل بر آنچه ذكر شد ، آنست كه در آخر « تنبيه » گفته است : جميع تعينات وجوديه ، باصل وجود بر مىگردد . « پس عدم گردم ، عدم چون ارغنون - گويدم انا اليه راجعون » . هذا ما تيسّر لي من فهم كلام هذا العارف المتأله ، فانى معترف بالعجز و القصور عن درك مرام هذا الشيخ و امثاله من العرفاء الشامخين .

تنبيه آخر

كلّ ممكن قابل للعدم ، و لا شىء من الوجود المطلق بقابل له فالوجود واجب بذاته . هر موجود امكانى ازآن‌جهت كه ممكن است چون معناى امكان تساوى ذات ماهيت است نسبت بوجود و عدم ، از قبول عدم بالذّات امتناع ندارد ، ولى وجود بما هو هو چون ضرورت و تحقق ذاتى آن مىباشد ، از قبول عدم بالذّات امتناع دارد ، و هر حقيقتى كه بحسب ذات از اتصاف بعدم و قبول عدم ابا و امتناع داشته باشد . واجب الوجود بالذاتست ؛ پس اصل وجود ، واجب بالذاتست . اين برهان از حيث حد وسط ، عين برهان اول است كه مصنف براى اثبات وجوب حقيقت وجود اقامه نمود .