تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
لقوله تعالى :
« هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ » .
حق آنست كه طبيعت كلى و ماهيت كه از آن به كلى طبيعى تعبير نموده‌اند ، بحسب قواعد عقلى با قطع نظر از وجود ، حكمى ندارد و روى قواعد فلسفى جميع حدود و ماهيات از وجود منتزع است ، چون جعل باصل وجود تعلق مىگيرد و ماهيت از فرط بطلان ، استغنا از جعل دارد . وجود در عالم علم ربوبى عين حق است ، و حقتعالى بنفس ذات ، تمام حقايق را در آن مشهد شهود مىنمايد ، و متعلق علم حق ، چه در موطن ذات و چه در مواطن خارجى ، حاق وجوداتست و از براى اعيان ثابته و ماهيات ، تحقق و ثبوتى تصور نمىشود مگر به تبع وجودات ، و جميع ماهيات بالعرض مشهود و معلومند . « 1 » ماهيات در عالم ارواح و عقول ، بوجود كلى و سعى موجودند و چون عوارض مادى در آنجا وجود ندارد ، نوع موجودات در عالم عقل و مثل نورى منحصر بفرد است . ولى در عالم مثال ، ماهيات تعدد و تشخص فردى دارند ، چون در جاى خود بيان كرديم كه تكثر ، گاهى از جهات متكثره و متعدده در فاعل حصول پيدا مىنمايد ، چون جعل بوجود تعلق مىگيرد ، و ماهيات بالعرض مجعولند ، فيض وجود اول بفرد عقلى طبيعت مىرسد و از فرد عقلى ، مرور نموده بفرد مثالى فايض مىگردد و از فرد مثالى مرور نموده بافراد منتشره مادى مىرسد . عقل چون از سنخ ملكوت و از عالم قدرت است ، از موجودات متكثره معناى واحد و باعتبارات مختلف جنس و فصل و نوع ، از حدود وجودات انتزاع مىنمايد . آنچه كه مجعول است وجودات خاصه است ، نه ماهيات جنسى متعلق جعل و ايجادند ، و نه جعل جاعل بماهيات نوعى تعلق مىگيرد ، بلكه مجعول ، افراد خاصهء وجودند كه ناشى از تجلى و ظهور يك اصل واحد و سنخ فارد مىباشند ، لذا به يك حقيقت برمىگردد . روى آنچه ذكر شد ، تنظير مصنف علامه « اعلى اللّه قدره » ، طبيعت وجود را بماهيات و طبايع كليه ، خارج از اسلوب برهان و نظر است و با قواعد سازش
هامش
( 1 ) . عرفا ظاهرا از براى ماهيات و اعيان ، تقرر و ثبوت و شيئيت قائلند ، لذا در علم بارى آن‌طورى كه بايد اين مسئله را نمىتوانند با اصول و قواعد خود تمام نمايند .