حاصل اين تنبيه ، آنست كه اصل وجود بدون لحاظ قيد و جهتى « لذاته » ، بدون واسطهء علت ، واجب است . و در وجود خارجى احتياج به علت ندارد .
واجب بالذات موجودى را گويند كه بىنياز از علت مفيد وجود باشد . اگر اصل وجود احتياج به علت داشته باشد ، چون هيچ موجودى از طبيعت وجود كنار و خارج نيست ، تقدم شيئى بر نفس لازم آيد ، چون فرض ما اين بود كه طبيعت وجود « بما هى هى » ، واجب الوجود است .
گفته نشود ، كه ممكن در وجود احتياج به علت ندارد ، براى آنكه ممكن امر اعتبارى است و تحقق سزاوار اصل وجود است .
براى آنكه ما مىگوئيم : اين مسلم نيست كه امر اعتبارى احتياج به علت ندارد ، چون اعتباريات بدون اعتبار معتبر در عالم ذهن و عقل وجود ندارد ، و اعتباركننده قهرا علت امر اعتبارى است ، چون قيام بمعتبر دارد . علاوه بر اين ، اعتباركننده در وجود خارجى احتياج بوجود دارد و بدون وجود تحققى ندارد ، چون اگر ممكن امر اعتبارى باشد ، بايد جميع موجودات و كائناتى كه در خارج منشأ آثارند ، امور اعتبارى باشند ؛ براى اينكه ماهيات امكانيه با قطع نظر از تجلى وجود و بدون ملاحظه هستى ، امور اعتبارى است . چون ماهيت در مقام ذات فاقد وجود است ، بلكه با ملاحظه وجود هم رائحهء وجود را استشمام ننموده ، و تحقق ، خاصّ وجودات خاصه است و ماهيات بالعرض موجودند ، اگر شىء مثل وجود بنفس ذات بدون حيثيت تعليليه « مثل وجود واجبى » و يا بدون حيثيت تقييديه نظير نفس « وجودات امكانيه » تحقق داشته باشد ، مستلزم آنكه امر اعتبارى باشد نيست . « 1 »
هامش
( 1 ) . اين دليل ، ردّ بر استدلال شيخ الاشراق است . و اغلب محشين اين مقدمه ، در بيان اين عبارت « تحقق الشىء نفسه ، يا ، تحقق الشىء بنفسه لا يخرجه عن كونه اعتباريا » ، به مخمصه افتادهاند . در نسخ چاپى بجاى تحقق الشيء نفسه ؛ تعقل الشيء نفسه ، ضبط شده است . شيخ الاشراق از براى اثبات اعتباريت وجود و وحدت و غير اين دو ، گفته است : هر طبيعتى كه از تحقق خارجى آن تكرر نوع و تعدد آن طبيعت لازم آيد ، آن طبيعت امر اعتبارى است و خارجيت ندارد . در مقام رد دليل شيخ مقتول ، گفته شده است : چون وجود بنفس ذات تحقق دارد ، و ماهيت بوجود موجود است ، تكرر وجود لازم نمىآيد .
شيخ الاشراق گفته است : وجود اگر امرى خارجى باشد ، بايد موجود باشد . اگر موجود شود نقل كلام