تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
من وجه ما ، فصار مظهرا لما لم يتعين منه اصلا ، و لم يتميز . و هذا شأن الحق ، فله أن يكون ظاهرا حال كون مظهرا ، و مظهرا ، حال كون ظاهرا ، و للكمّل ايضا دون غيرهم من الموجودات منه نصيب » . يعنى هر مظهرى از مظاهر ، اعم از مظاهر حسّيه يا مثاليه ، و هر صورتى كه بتجلى حق تعين پيدا نموده است ، و حقيقت آن از ظهور وجود منبسط ظاهر شده است ، از آن جهتى كه مظهر از براى چيزى است ، از همان جهت ممكن نيست ظاهر و مظهر آن شيئى باشد . چون اين فرض ، مستلزم خلف و دور است ، و ممكن نيست يك شيئى بذاته ظاهر باشد و همان ذات ، مظهر ظهور آن باشد چون مظهر بايد صورت و تعين ظاهر باشد ، مگر آنكه شيئى ظهور نمايد بنفس ذات در عين احوال و تعينات خود ، به اين معنى كه از جهت امتياز ( مثل اينكه يكى از آنها حال ، و ديگرى محل باشد ، يكى ذات و ديگرى از احوال و شئون آن بشمار رود ) . حكم ظاهريت و مظهريت ، ظاهر شود و در عين حال چون تعين و صورت شيئى تباين عزلى با شيئى ندارد ، متحدالوجودند و اين شأن حق است كه باعتبار صفت ، مظهر است ، و باعتبار ذات ، ظاهر است . لذا شيخ اكبر محيى الدين فرموده است : « أنت مرآته و هو مرآة أحوالك » . در جاى ديگر فرموده است : « كل موجود حكمه
هامش
نيز با برهان ثابت كرده‌ايم كه وجود حق تعالى باعتبار آنكه وحدتش اطلاقى است ، ظاهر و مظهر است . و همچنين كمل از اقطاب : « حقيقت محمديه و ائمهء اطهار » ، هم همين حكم را دارند ، ولى اينكه حق تعالى در اظهار كمالات و تجلى در اعيان ، احتياج بخلق داشته باشد ، تمام نيست . چون حق تعالى از نهايت تماميت و صرافت و كمال جامعيت و مبدئيت او نسبت بجميع كمالات وجودى غايت الغايات ، و صورت تمامى جميع موجودات است . و غرض و غايت از ايجاد ، برگشتش بذات اوست . حب بذات و حب به معروفيت اسماء و صفات ، منشأ ايجاد گشته است ، و چون حب بذات مستلزم حب بآثار است ، به تبع حب بذات ، اشياء ، محبوب حقند ، ولى بالعرض و به تبع ذات . پس طلب حق ، وجود معلول خود را ناشى از طلب ذاتست ، و ذات ، مطلوب واقعى اوست . طلب ذات ، مستدعى طلب اشياء است بالعرض ، نه بالذات . تعجب از شارح قيصرى و شارح مفتاح و شيخ كبير است ، كه مرتكب چنين اشتباهى شده‌اند ، و از اين نكته‌يى كه محققان از حكما در مسفورات خود گفته‌اند : « واجب الوجود بالذات ، واجب از جميع حيثيات و جهات است » ؛ غفلت كرده‌اند .