صفات و تجليات ، مظهر است ؛ احتياج و امكان و نقص و حاجت در حق تعالى كه غنى مطلق است ، لازم نمىآيد .
در متن فصوص نظير اين مطلب بيان شده است ، كه ما بطور تفصيل آن را شرح نمودهايم . و قريب به همين مطلب در مقام ظهور حق در اشياء بنا بر وحدت وجود و مختار عرفا « 1 » در كلام قونوى ذكر شده است . از طرفى ، بيان خواهد شد كه ظاهر در اشياء ، حقيقت وجود است ، و مظهر نيز بنا بر توحيد وجودى ، خارج از حقيقت وجود نمىباشد ، و اين خود شأن حق است و در غير حق صادق نيست . صدر الدين قونيوى در مفتاح فرموده است « 2 » : « من ذلك ، كل مظهر لأمر ما ، كان ما كان ، لا يمكن أن يكون ظاهرا من حيث كونه مظهرا له ، و لا ظاهرا بذاته و لا في شيء سواه ، الّا الذى ظهر بذاته في عين أحواله ، و كان حكمها معه ، حكم من امتاز عنه
هامش
( 1 ) . مصباح الانس حمزه فنارى در شرح مفتاح قونيوى ، چاپ سنگى ، طهران ص 37 .
قريب به همين مطلب را يكى ديگر از اكابر صوفيه گفته است ، تلخيص قول او اين است : وجود و ذات علت مجرد از عليت ، سابق الوجود بر معلول است بسبق ذاتى ، نه زمانى ، اگر چنانچه ذات معلول و وجود آن ، علت از براى علت خود باشد ، مستلزم داورست . اين در صورتى است كه ما ذات علت و معلول را مجرد از عليت و معلوليت فرض كنيم . ذات آنها را لحاظ نمائيم . اما اگر به وصف عليت و معلوليت « تضايف » ، اين دو را لحاظ نمائيم ، بايد هر يك از علت و معلول بر ديگرى توقف داشته باشد . عارف مكاشف ، اين معنى را شهود مىنمايد ، كه علت ، معلول معلول خود است ، براى آنكه عين ثابت معلول در حال ثبوت و در حال عدم از علت خود ، طلب وجود مىنمايد و استدعا دارد كه آن را معلول گرداند ، كما اينكه وجود علت ، طالب وجود معلول است . پس طلب از دو طرف است .
علاوه بر اين ، عليت علت ، كمالى از كمالات آنست و اين كمال تمام نمىشود مگر بوجود معلول .
خلاصه و لب لباب كلام اين عارف ، آنست كه حق تعالى بحسب نفس ذات كه مقام غناء از موجودات است ، متصف به عليت و ساير تعينات نمىباشد . اين مقام ، مرتبه غناء ذاتى علت است ، ولى در مقام تجلى فعلى و تعين على ، احتياج به علت دارد كه آن را موجود نمايد و بوجود معلول كمال خويش را ظاهر سازد . و خيمه در مزرعه و آب و گل وجود معلول بزند ، بلكه به نظر دقيق ، ذات علت و ذات معلول يك ذات واحد بيش نيست ، كه به دو صورت ظاهر شده است .
* * *سبحان من اظهر ناسوته * سر سنا لاهوته الثاقب
ثم بدا في خلقه ظاهرا * في صورة الا كل و الشارب( 2 ) . اين مطلب درست است كه برگشت عليت و معلوليت ، به ظاهريت و مظهريت و تجلى و ظهور است . و