تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
جارى نيست ، چون وجود معلولى اگر چه با لذات واجب است ، ولى وجوب آن بنحو ضرورت ازليه نيست ، بلكه بنحو ضرورت ذاتيه و ضرورت مادام ذات الموضوع باقيا مىباشد . و اينكه قيصرى در نفى تشكيك در اصل وجود گفته است : « و لا يقبل الاشتداد و التضعف في ذاته ، لانّهما لا يتصوران الّا في الحال القار ، كالسواد و البياض الحالين في محلين او الغير القار متوجها الى غاية ما من الزيادة و النقصان الخ » . كلامى ناتمام است ، چون جميع انواع مادى بواسطهء حركت ذاتى و جوهرى ، متوجه به‌غايت اصلى خود يعنى حق تعالى مىباشند ، و رو باستكمال مىروند و چون كثرت را اعتبارى مىدانند به تشكيك در مظاهر قائل شدند نه مراتب . ظاهرا اين بيان را از خواجهء طوسى در شرح اشارات گرفته است . خواجه در شرح اشارات گفته است : « ذلك [ يعنى تشكيك ] انّما يتصور في حقيقة يمكن ان تجعل نازلة في محل ثابت لحال غير قار ، يتبدل نوعيته اذا قيس ما يوجد منها في آن الى ما يوجد منها في آن آخر ، بحيث تجد ما يوجد في آنين يحيطان به » . اين اشكال ، و مناقشات و اشكالات ديگر هم كه مؤلف تمهيد القواعد و شارح محقق آن در نفى تشكيك نموده‌اند ، نظير صحت تبدل وجودات متخالفهء بالنوع يا متخالف بالشخص بر ماهيت معين حقيقى ، ظاهر البطلان است . چون ماهيت بدون وجود ، انتقال از حدى به حد ديگر پيدا نمىنمايد . در حالتى كه در حركت جوهرى ، حركت و تجدد شأن وجود است ، و ماهيات به تبع وجودات متحركند . صدر المتألهين در مباحث حركت ، از اين قسم از اشكالات به سهولت جواب داده است . يعنى : همان‌طورىكه در قوس صعود وجودى واحد سيّال است سيلان ذاتى و حركت جوهرى كه مبدأ طبيعت و انتهاى آن فناء فى الله است ، در قوس نزولى هم وجود به تنزّل ذاتى سارى در مراتب مختلفه است و شدت و ضعف در يك حقيقت است . عرفا از تصوير تشكيك در مراتب يك حقيقت عاجزند چون قبل از سلوك عملى با نفى تشكيك در مراتب حقيقت واحد « خو » گرفته‌اند لذا تشكيك را منحصر باعراض و حركت دانسته‌اند .