تحقق نفس الامرى ندارد . كلام ما در چيزهائى است كه تحقق واقعى و نفس الامرى دارند .
حقيقت وجود و همچنين وجودات امكانى از امور اعتبارى نيستند . براى آنكه اگر حقيقت وجود امرى اعتبارى باشد ، هيچ ماهيتى تحقق پيدا نمىنمايد ، براى آنكه ماهيت « بما هى هى » بدون لحاظ وجود و تنور آن بنور هستى ، باتفاق قائلان به اصالت ماهيت و اصالت وجود ، امرى اعتبارى است و منشأ اثر نمىباشد .
وجود و جميع امورى كه مربوط بوجود است ، از قبيل وحدت و كثرت و تشخص از مقام و مرتبهء ماهيت خارج است . ماهيت بهواسطه اتحاد با وجود ، مستحق حمل موجود مىشود . ما بطور مفصل در رسالهء « هستى از نظر فلسفه و عرفان » و تعليقات بر « شرح مشاعر ملا صدرا تأليف ملا محمد جعفر لنگرودى » ، تبعا لصدر المتألهين ، ادلهء مفصل بر اصالت وجود ذكر نمودهايم . عرفا هم نظير محققان از حكما وجود را اصل مىدانند ، و لكن چون براى وجود مراتب قائل نيستند و اصل وجود را مخصوص به حق مىدانند ، نحو ديگرى برهان بر اين معنى اقامه نمودهاند و در بحث علمى مستقيما برهان بر تحقق اصل حقيقت وجود و مقام صرافت هستى از طريق اينكه در هر طبيعتى مقام صرافت وجود و اطلاق هستى تقدم دارد ، بر مقام امتزاج وجود با ماهيات مرتبهء تقييد وجود باعيان ثابته چنين حقيقتى بدون اعتبار معتبر قائم بذات است ، اقامه نمودهاند .
دائما او پادشاه مطلق است * در مقام عز خود مستغرق است
او به خود نايد ز خود آنجا كه اوست * كى رسد عقل وجود آنجا كه اوست
هامش
چنين حقيقتى را لا به شرط قسمى مىدانند ، و برخى از متأخرين مثل محقق سبزوارى از آن تعبير بلا به شرط مقسمى نمودهاند . لا به شرط مقسمى ، مقسم از براى لا به شرط قسمى و ماهيت به شرط شيئى « مخلوطه » و به شرط لا « مجرده » مىباشد ، و به نظر تحقيق ، اعميت چنين حقيقتى اعميت شمولى نيست ، بلكه اعميت آن اعتبارى و لحاظى است . و كلى طبيعى ، بايد طبيعة مطلق و شامل افراد خود باشد ، نه آنكه اعميت آن بالاعتبار باشد . بنا بر اين ، ماهيت لا به شرط مقسمى ، تحقق و واقعيت ندارد ، لذا قيصرى گفته است : « و المطلقة الاعتبارية لا تحقق لها في نفس الامر » ، گويا مراد قيصرى از ماهيت مطلقهء اعتبارى همين باشد . و اللّه اعلم .