تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
عقلى نيست . مفاهيم عقلى مثل مفهوم كلى وجود يا امكان و وجوب از براى ممكن و واجب ، مفاهيم عدميه‌اند ، به اين معنى كه خارجيت ندارند « 1 » نشأت مفاهيم ذهنى و امور عدمى ، ذهن است . با قطع نظر از تعقل و ذهن حقيقتى ندارد . حقيقت وجود باعتبار تجلى و ظهور و انبساط و سريان در ماهيات و مفاهيم ، اعم از جميع اشياء است ، و از تجلى و ظهور متعدد چنين حقيقتى ، مفاهيم و ماهيات و آنچه كه نحوهء تحصلى و لو باعتبار تحصل و تقرّر ذهنى و اعتبار معتبر دارد ، حصول پيدا مىنمايند ، تجلى و ظهور وجود ، عارض مفهوم عدم مطلق و مضاف در مقام تصور ذهنى مىگردد و از بركت نور وجود و انبساط هستى ، اعدام مطلق و مضاف ، يك نوع تحصل و تعينى پيدا مىنمايند ، و عقل بواسطهء تصور مفهوم عدم مطلق و مضاف ، فرق بين اين دو مىگذارد و حكم بامتناع عدم مطلق و امكان عدم مضاف مىنمايد عدم مضاف مثل عدم « زيد » ، نظير وجود زيد ممكن الوجود است ؛ چون هر ماهيتى كه بحسب وجود امكان دارد كه تحقق پيدا نمايد ، بحسب عدم نيز امكان دارد ، يعنى عدم آن نيز ممكن است ، چون امكان ، عبارت از تساوى ذات ماهيت است نسبت بوجود و عدم . وجود باعتبار مصداق و ظهور در حقايق و تحقق خارجى ، ظاهرترين اشياء است . چون از ظهور و تجلى وجود ، همهء متحصلات ظهور پيدا نموده‌اند و هر موجودى نصيبى از اصل وجود دارد ، چون هر موجودى همان ظهور اصل وجود است ، ولى باعتبار احاطه و سلطه و تماميت ، خفىترين اشياء است ، نه فكر و ذهن بشرى احاطه به آن حقيقت پيدا
هامش
( 1 ) . وجوب و امكان و امتناع ، جهات قضايااند و حصر اشياء در اين سه قسم ، حصر عقلى است . چون صدق هر محمولى از جمله وجود نسبت بموضوع يا بنحو ضرورت است و يا بنحو امكان و يا امتناع . محققان قائلند ، كه جهات قضايا باعتبار آنكه كيفيت نسبت است ، امرى ذهنى و عقلى است . عده‌اى از متكلمان قائل به خارجيت جهات قضايا شده‌اند ، وجوب و امكان را امرى خارجى مىدانند ، و ادلهء واهيه‌اى براى اثبات قول خود ذكر كرده‌اند . اين مسئله را صدر المتألهين در اسفار بطور تفصيل بيان كرده است . اما وجوب وجودى كه به حق تعالى اطلاق مىشود كه از آن تعبير بوجوب ذاتى نموده‌اند و عبارت است از وجود صرف تام و تمام قائم بذات و مستقل الهويه ، غير از وجوبى است كه از مواد ثلاث است .