تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
- حقيقت حق داراى ضد و مثل نيست ، چون تضاد بين دو امر وجودى ، « منسوب بوجود » است كه متعاقب بر موضوع و محل واحد باشند ، و بين آن دو غايت تخالف موجود باشد . و همچنين دو موجود متماثل هم بايد از امور وجودى و متشارك در طبيعت واحده باشند . وجود ، وجود است نه امر وجودى ، چون امر وجودى به ماهيتى كه در مقام ذات ، خالى از وجود باشد و بواسطهء وجود موجود گردد ، اطلاق مىگردد . از اين جهت ، وجود ، مخالف جميع ماهيات است . و در ثانى حقيقت وجود ، مبدا ظهور تمام اضداد و امثال و منشأ تحقق كافهء متخالفات مىباشد ، و تمامى اضداد منشعب از اصل وجود مىگردد ، و وجود به بيانى كه بعدا ذكر خواهد شد ، مجمع جميع صفات متضاده است ، و تمامى مفاهيم متخالفهء متباينه ، در عين وجود مستهلك‌اند . بوجود ، « يعنى حقيقت وجود و هويت حق جل جلاله » ، اضداد و امثال تقوم دارد ، بلكه وجود بحسب فيض و تجلى و ظهور ، عين اضداد است و باعتبار سعه و انبساط و تجلى ، به صورت اشيائى كه با يكديگر تخالف و تضاد و تنافى دارند ، ظاهر مىشود .
هر لحظه به شكلى بت عيار در آمد * دل بر دو نهان شد .
ظهور وجود به صورت متباينات و تجلى در كسوت اضداد ، مستلزم جمع بين نقيضين است . چون وجود هر ضدى « مثلا » ، ملازم با رفع و نبودن ضد ديگر است ، ولى گمان نشود كه تجلى وجود به صورت دو ضد ، عين اجتماع دو نقيض است . چون حقيقت وجود باعتبار سعهء فعلى در دو ضد ، ظهور مىنمايد ، ظهور آن در « سفيدى » مثلا غير ظهور آن در « سياهى » است . بواسطهء تعدد جهات و اعتبارات ، ولى در عين وجود كه مقام صرافت و محوضت آن باشد ، جميع جهات متحدند ، و صفات متقابلهء متعدده از قبيل ظهور و خفاء ( قهر و لطف ) ، در عين واحديت وجود استهلاك دارند و عين وجودند و باعتبار ظهور در قوابل متعدد ، اختلاف پيدا مىشود .
گر بعلم آئيم ديوان وئيم * ور بجهل آئيم زندان وئيم گر بگرييم ابر پررزق وييم * گر بخنديم آن زمان برق وييم