تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
وجودش در موضوع خواهد بود . وجود ، موجود ، به اين معنى كه وجود زائد بر ذات داشته باشد ، نيست تا چه رسد به اينكه موجود در موضوع باشد ، بلكه موجوديت وجود و ذات و حقيقت آن يك چيز است و موجوديت وجود نظير ماهيات بأمرى زايد بر ذات آن نيست . يعنى حقيقت وجود ، چون متشخص بالذات و مبدا تحصلات است ، و مثل ماهيات كليه ، در تحصل احتياج بوجود و تشخص ندارد ، و چون تشخص عين ذات وجود است ، احكام ماهيات جوهريه و عرضيه كه تحصل و وجود ، زائد بر آنها است ، در نفس طبيعت وجود ، جارى نمىباشد . و نيز اگر وجود ، عرض باشد ، بايد بموضوع و جوهرى كه قبل از آن موجود باشد ، قائم باشد . ملاك موجوديت جوهرى كه محل وجود است ، اگر همين وجود باشد ، مستلزم تقدم شىء بر نفس خود است ، و اگر وجود ديگر باشد ، تسلسل لازم آيد ، علاوه بر اين ، وجود جوهر و عرض ، بر ذات جوهر و عرض زائد است . به اين معنى كه وجود داخل در ذات ماهيات جوهرى و عرضى نيست ، بلكه عرضى و معلل است ، در صورتى كه نفس حقيقت وجود ، وجودى زائد بر ذات خود ندارد ، و ديگر آنكه وجود ، اعم از جوهر و عرض است ، يعنى در تعريف جوهر و عرض وجود أخذ مىشود : جوهر را بموجود مستقل و غير قائم به غير ، و عرض را بموجود قائم به غير و نعت از براى غير ، تعريف نموده‌اند . پس بايد وجود ، اعم از جوهر و عرض باشد . برهان بر اين مطلب ، بر طريقهء اهل نظر اينست كه : وجود و عوارض وجود از قبيل وحدت و تشخص ، نه داخل در مقولهء جوهر و نه داخل در مقولهء عرض است ، ملاك خروج مفهوم يا مصداقى از مقولات جوهرى و عرضى ، آنست كه مفهوم بر اكثر از يك مقوله صدق نمايد و يا مبدا ظهور دو مقوله گردد ، مثل مفهوم وجود كه بر جوهر و عرض هر دو صادق است و باعتبار مصداق هم ، مبدا ظهور و تحقق جميع مقولات جوهرى و عرضى مىگردد . سرّ اين مطلب ، آنست كه بين مقولات تباين كليست و محال است يك شيئى واحد ، مصداق جوهر و عرض و يا كم و يا كيف واقع شود ، اجتماع متقابلين بديهى الاستحاله و اوّلى البطلان است . مجموع مركب از جوهر و عرض ، خارج از