تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
محقق را كه وحدت در شهود است * نخستين نظره بر نور وجود است دلى كز معرفت نور و صفا ديد * بهر چيزى كه ديد اول خدا ديد همه عالم ز نور اوست پيدا * كجا او گردد از عالم هويدا زهى نادان كه آن خورشيد تابان * بنور شمع جويد در بيابان
نظر به‌آنكه حق تعالى بما نزديكتر از ماست ، علم حضورى ما به حق تعالى مقدم بر علم ما بذات ماست . حكماء مشاء بلكه جمهور چون از اين نكته غفلت كرده‌اند ، در مسفورات خود گفته‌اند : هيچ حصولى اقوى از حصول شىء براى ذات خودش نيست . روى اين مقدمات ، حق تعالى از وسايط فيض كه بين ما و او واقع شده‌اند ، نزديكتر به ماست . اين رشته رشتهء سبب‌سوزيست ، كه حق تعالى بلا واسطه با هر موجودى رابطهء خاصه‌اى دارد و آن موجود ازاين‌جهت با هيچ موجودى رابطه ندارد .
ارتباطى بىتكيف بىقياس * هست ربّ الناس را با جان ناس
به رشتهء سبب سازى و سبب‌سوزى ، هر دو مثنوى معنوى ، اشاره فرموده و گفته است :
از سبب‌سازيش من سودائيم * وز سبب‌سوزيش سوفسطائيم از سبب‌سازيش من حيران شدم * وز سبب‌سوزيش سرگردان شدم
بعد از تأمل شافى و تام در آنچه به منصهء تحقيق رسيد ، عارف كامل ، مىفهمد كه حقيقت وجود ، عبارت از حق اول است كه در تمام ماهيات و اعيان ثابته متجلى ، و ظاهر و تجلى او تابع ذات او مىباشد ، و تكثر در تجلى محال است ؛ چون موجودات از جهت وحدت ، ارتباط به حق اول دارند و مجعول با لذات وجود منبسط است كه فعل اطلاقى حق باشد :
( وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ )
، كثرت از ناحيهء قوابل و اعيان ثابته است . از اين تجلى و ظهور ، تعبير بتجلى فعلى مىنمايند . احاطهء حقيقت حق باشياء ، احاطهء قيومى و احاطهء اين فعل بر اشياء ، احاطه و