تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
ظهور سريانى مىباشد . خلاصهء كلام ، آنكه حق تعالى به تمام جهات خدائى ، از اشياء خارج نمىباشد ، و به تمام جهات خدائى ، داخل در اشياء نيست ، خروج حق از اشياء به تمام جهات ، مستلزم بينونت عزلى و تعطيل در ايجاد و ملازم با قول يهود است :
« قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ » .
و بالجمله ، ملازم با تنزيه صرف است . و دخول حق در اشيا به تمام جهات خدائى ، مستلزم امكان ، فقر ، تجزى ، تقدر ، تقييد ، حدوث و تشبيه مىباشد . بحسب صرف حقيقت وجود ، و محض جهت فعليت ، خارج از اشياست ، و به جهت ظهور و تجلى فعلى ، سارى در قوابل است . از همين معناى مذكور ، بتجلى و ظهور وحدت در كثرت و انطواء و فناى كثرت در وحدت تعبير شده است . از اين توحيد ، بتوحيد اخص‌الخواصى ، تعبير نموده‌اند . كسانى كه از وادى معرفت دورند ، اين مطلب را حرف هزل پنداشته و معتقد به اين قول را منحرف مىدانند : « فهم بمعزل عن فهم هذه العويصات و تنادون من مكان بعيد
وَ ما ظَلَمَهُمُ اللَّهُ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ » .
خلاصه كلام ، آنكه حق تعالى چون وجودش وجود مطلق و عارى از جميع قيود است ، در مقام فعل ، معيت سريانى و در مقام ذات ، معيت قيومى با اشيا دارد . اشيا مقام تفصيل و ظهور و جلاى همان حقيقتند ، بدون آنكه آن حقيقت تنزل از مقام خود نموده باشد . و اينكه مىگوئيم : وجود ، داراى وحدت و كثرت است ، معنايش اين است كه كثرت در مقام تفصيل و وحدت در مقام اجمال است ، بلكه كثرت از اطوار و شئونات وحدت است ، و طور و ظهور شىء واحد بحسب ذات كثير نمىشود ، طور و ظهور شىء بوجهى عين شىء و بوجهى غير شىء است ، موجودات متكثر و حق واحد است ، و منافاتى بين وحدت حق و كثرت اشياء نمىباشد . وجود اطلاقى حق ، عين مقيدات است ، ولى در مرتبهء مقيدات و تقييد . و مقيد در اين مرتبه عين مطلق است ، ولى در مرتبهء ذات ، مطلق به وصف تقييد وجود ندارد . مطلق در مقام ذات ، عارى از جميع تقيدات است و كليه مقيدات ، بوجود واحد بنحو اجمال در عين تفصيل در مشهد ذات مشهود و