از كلمات خود كثرت را به كلى نفى مىكند و وجود را منحصر به حق مىدانند و وجود موجودات را وجودات مجازى دانسته و گفته است : همه موجودات ، نسب وجود حقند . ولى مراد اينها ( كما اينكه در بسيارى از مواضع كتب خود اشاره فرمودهاند ) از نسب و اضافه ، اضافهء اشراقيه است و اضافهء اشراقيه را كمّل تعبير به اضافه اعتباريه نمودهاند و مراد از اعتبارى در اينجا ، اعتبارى عرفانى است ، نه نسب و اضافهء اصطلاحى مقولى حكمى ، اضافه و نسب عرفانيه ظل وجود حقست :
« أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ » .
وجودات ظليّه و نسب عرفانيه ، به عقيدهء اينها از حقيقت وجود نيست . و حقيقت وجود همان مرتبهء ذات حقست و بس ، و شئونات و تجليات ذاتيهء حق ، عبارت از همين نسب مىباشند .
بعد از وضوح اين مطلب و مقدمه ، مىگوئيم ؛ اين اعاظم گفتهاند : در متن اعيان و نفس واقع نمىباشد ، مگر ذات واحدهء قائم بذات خود ، كه منزه از جميع انحاء تركيب و تقييد و تخصيص و متشخص بذات خود است . و شريكى در موجوديت ندارد . و چون صرفست ، ثانى از سنخ خود ندارد ، و هر چه غير از آن حقيقت ديده مىشود ، از شئونات ذاتيهء آن وجود است ، و نسبت ما سوى الله تعالى ، بالنسبه به او مثل نسبت اصل بفرع و عكس به عاكس است . از براى اعيان ثابته و ماهيات امكانيه تحقق و ثبوتى نيست . وجودات ممكنات ، نسب و اضافهء اشراقيهء حقند و برگشتشان بسوى او است . آنچه عالم از خود دارد ، همان ماهيات امكانيه است كه با قطع نظر از تجليات و ظهورات وجودى حق معدومات صرفهاند . اينكه اعاظم فرمودهاند : فالعالم متوهم ما له وجود حقيقى ، مرادشان همين است كه ذكر كرديم .
در تتميم اين مسئله ، كلماتى ذكر مىشود كه در توضيح و تبيين اين مطلب مدخليتى تام دارد .
قول سوم در مسئلهء وجود و موجود ، قول كسانيست كه فرمودهاند : كثرات ظاهره در وجود ، كثرت حقيقيه مىباشد ، به علت كثرت موجودات متميزه در خارج و آثار مختلفه مترتبه بر اين موجودات ، و در عين حال وحدت حقيقيهء وجود هم ثابت