محققان از حكما ، از براى مفهوم وجود ، مصداق قائلند و وجود را حقيقت واحده مقول بتشكيك مىدانند و از براى وجود با حفظ وحدت اصلى ، مراتب مقول بتشكيك قائلند .
محققان از عرفا ، وجود را اصيل و متحقق در اعيان ، و اصل واحد و سنخ فارد مىدانند . ولى اصل حقيقت را داراى مراتب مقول بتشكيك نمىدانند ، بلكه حقيقت وجود را واحد مىدانند كه از آن بواحد شخصى تعبير نمودهاند . ما فرق اين دو قول را بيان مىكنيم ، تا مقصود شارح « قيصرى » از اينكه فرمودهاند : « فى الوجود و انه الحق » ، واضح گردد ، اگر چه ادراك فرق بين اين دو قول در نهايت غموض است .
بهتر آنست كه قول حكماى مشاء ، كه قائل به تباين در وجودند ، نقل نمائيم .
چون نقل اين قول و بيان وجوه خلل در آن ، مدخليتى تام در فهم مبناى محققان از حكما و فهلويون دارد . بعد از تزييف اين قول ، مىپردازيم بنقل قول حكماى فهلوى كه مشرب آنها بمشرب عرفا خيلى نزديك است . لذا بعضى اين دو قول را يكى دانسته ، و ملا صدرا تمايل زيادى دارد كه قول محققان از عرفا را بقول محققان از حكما برگرداند يا بالعكس .
بيان مسلك حكماى مشّاء در وجود
جمعى از دانشمندان ، قائلند كه اشياء خارجيه و موجودات متظاهرهء در دار وجود از جماد و نبات و انسان و موجودات مغيب از انظار ، اشتراك آنها در اصل حقيقت محال و ممتنعست ، و در معانى انتزاعيهء عامه ؛ مثل مفهوم وجود و وحدت و جوهريت و عرضيت مشاركند ، و از تباين در آثار مثل حرارت نار و برودت ماء بر تباين در ذوات استدلال نمودهاند .
اين قول ، عبارة اخراى قول به بينونت عزلى بين وجودات است ؛ و گفتهاند :
سنخيت بين وجودات ، منافات با مسئله عليت و معلوليت دارد . اينها تشكيك خاصى را از وجودات نفى مىكنند و مىگويند : مسئله تشكيك و اينكه مراتب از سنخ واحد باشند ، مستلزم انكار عليت و معلوليت است . و غفلت كردهاند از