تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
وجودا و ليس هو الوجود الخاص ، لانه ان اخذ مع المطلق ، فمركبة او مجرد المعروض ، فمحتاج ؛ ضرورة احتياج المطلق الى المقيد و ضرورة انه يلزم من ارتفاعه ارتفاع كل وجود . و هذا القول منهم يؤول فى الحقيقة الى ان الواجب غير موجود ، ان كل وجود حتى القاذورات واجب ، لان الوجود المطلق ، مفهوم كلى من المعقولات الثانوية لا تحقق لها فى الخارج » . اين قول ، همان‌طور كه ملا صدرا فرموده است ، به ظاهر سخيف و باطل است . مرحوم آخوند نورى ، در حواشى بر اسفار ، اين قول را توجيه نموده است به اين نحو : « ممكن است گفته شود مراد اين‌ها از اطلاق ، اطلاق خارجى است و وجودات مقيده ، تعين اين وجودند ، معيت اين وجود با وجودات مقيده ، معيت قيومى است نه معيت سريانى » . يعنى مراد آنها از وجود لا به شرط ، لا به شرط مقسمى است ، نه قسمى ، لا به شرط مقسمى حقيقت وجود است و لا به شرط قسمى ، كلى طبيعى و وجود منبسط است . با موجودات عينيت دارد . اين مطلب را مشروحا بيان خواهيم كرد . * * * مفهوم وجود از مفاهيم بديهى و معانى عام و واضح است . مفهوم وجود بر خلاف مفاهيم و معانى مركبهء از جنس و فصل ، بدون واسطه در ذهن و نفس مرتسم مىشود . مفهوم و معنا ، هر چه از تركيب دور تر باشد ، ظهور و حصول آن در ذهن تمام‌تر خواهد بود . اگر مفهومى بطور كلى عارى از تركيب و تقييد باشد ، حصول آن در ذهن ارتسام و حصول اوّلى و بديهى خواهد بود ، ناچار چنين مفهومى بر همهء اشياء صادق است . اگر چنانچه مصداقى هم به كلى عارى از تركيب و تقييد باشد ، بحسب ظهور تمام‌تر و باعتبار سعهء ذاتى همهء اشياء را شامل مىگردد و همهء فعليات مادون را بنحو اعلى و اتم واجد خواهد بود . لذا گفته‌اند : « بسيط الحقيقة كلّ الاشياء الوجودية كمالا و ليس بشىء من الأشياء نقصا » . اگر مفهومى در ذات ، خالى از تركيب باشد ، از سنخ ماهيت جوهريه و عرضيه نخواهد بود . و اگر چنين وجودى مصداق داشته باشد ، چنين مصداقى هم به همهء موجودات محيط و از تمامى مقولات اوسع خواهد بود .