عدم مىنمايد وجود است . با اصالت ماهيت و اعتباريت وجود ، جعل و ايجاد و افاضه و خلق ، امرى نامعقول است و معنى ندارد كه از علت العلل ، امرى صادر شود كه با علت متباين من جميع الجهات باشد . ماهيات بحسب اصل ذات و سنخ حقيقت با يكديگر تباين دارند . به همين برهان ، قول به تباين در افراد حقيقت وجود ، قولى باطل و نامعقول است . « 1 »
از عرفا اقوال متعددى در وجود نقل نمودهاند كه دو يا سه قول آن را در اينجا بيان مىنمائيم :
برخى از عرفا ، به كلى كثرت را از وجود نفى نمودهاند ، و جميع موجودات را موهوم و اعتبارى صرف مىدانند .
جمعى ديگر ، حق تعالى را بهمنزلهء كلى طبيعى ( نعوذ باللّه ) مىدانند و از براى حقيقت حق ، مقام و مرتبهيى غير از وجود اشياء ممكنه نمىدانند . ملا صدرا اين قول را در اسفار « 2 » باطل دانسته و از قائل به عنوان جهال از متصوفه نقل نموده است :
« ثم ان الدائر على السنة طائفة من المتصوفة ، ان الحقيقة الواجب هو الوجود المطلق ، تمسكا بانه لا يجوز ان يكون عدما صرفا و هو ظاهر ، و لا ماهية موجودة بالوجود او مع الوجود ، تعليلا او تقييدا ، لما في ذلك من الاحتياج و التركيب ، فتعين ان يكون
هامش
( 1 ) . چون وجود بحسب برهان و وجدان ، مشترك معنوى است ، نزديكترين احكام حقيقت وجود ، همين مسئله اشتراك است . وحدت اصل حقيقت ، توقف بر اشتراك معنوى دارد ، چه بنا باشتراك لفظى ، وجود داراى افراد متباين به تمام ذات و هويت خواهد بود . براى اثبات اشتراك معنوى وجود ، دلائل متعددى در كتب كلامى و حكمى اقامه شده است . برخى از عرفا هم متعرض اثبات اشتراك معنوى وجود شدهاند . بدون شك وجود باعتبار مفهوم ، از هر بديهى ، بديهىتر است . بداهت وجود ناشى از عموميت مفهوم است كه عارض جميع مقولات مىشود . عموميت و كليت و اطلاق مفهوم وجود ، ملازم با اشتراك معنوى وجود است . اگر مفهوم عام بديهى وجود ، مشترك نباشد ، از فرض انتفاء آن از جميع اشياء ، عدم جميع اشياء لازم نمىآيد . ادلّه ديگرى نيز نظير مقسم واقع شدن وجود نسبت بجميع اشياء ، و متحد بودن معانى عدميه و امتياز آنها بملكات و عدم زوال اعتقاد بوجود بعد از رفع تعينات و خصوصيات و غير اينها از ادله و دلايل ، موجود است كه در كتب قوم ذكر شده است .
( 2 ) . رجوع شود به اسفار ، چاپ سنگى ، طهران 1282 ه . ق . ص 7 - هستى از نظر فلسفه و عرفان تأليف نگارنده ص 12 .