تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگانى مولانا ( فارسى ) — صفحة 81

مساهمون:

ص٨١
و متعصبان قونيه را بخلاف و انكار برانگيخت و اجتماع « 1 » و رغبت ياران مولانا بسماع و طرب خشم آنان را تندتر مىكرد و سخن تحريم « 2 » سماع و رقص ورد مجالس بود و فقيهان و محدّثان بر غربت اسلام و ضعف دين افسوس و دريغ مىخوردند و آشكارا بر روش مولانا كه حافظان قرآن « 3 » را به شعرخوانى و طرب مىخواند و معتكفان مساجد و صومعه‌ها را در مجلس سماع بجولان مىآورد انكار مىكردند و آن را بدعت و كفر صريح مىشمردند و پيغامهاى درشت مىفرستادند و بسخنان تلخ مشرب عيش ياران را مكدر مىساختند چنان كه وقتى « علماء شهر كه در آن عصر بودند و هريكى در انواع علوم متفق عليه باتفاق تمام به نزد خير الانام قاضى سراج الدين ارموى جمع آمدند و از ميل مردم باستماع رباب و رغبت خلائق بسماع شكايت كردند كه رئيس علما و سرور فضلا خدمت مولويست و در مسند شريعت قائم مقام رسول اللّه چرا بايد كه چنين بدعتى پيش رود و اين طريقت تمشيت يابد . قاضى گفت اين مرد مردانه مؤيد من عند اللّه است و در همه علوم ظاهر نيز بىمثل است با او نبايد پيچيدن ، او داند با خداى خود ، بو الفضولى چند چند فضولى در مسائل از فقه و خلافى و منطق و اصول و عربيت و حكمت و علم نظر و علم معانى و بيان و تفسير و نجوم و طب و طبيعيات بر ورقى نوشته بدست تركى فقيه دادند تا به خدمت مولانا برد . ترك پرسان‌پرسان حضرتش را در دروازهء سلطان بر كنار خندق بيافت ديد كه به مطالعهء كتابى مشغول شده است ، فقيه اجزاء را بدست مولانا داد در حال مطالعه ناكرده دوات و قلم خواسته جواب هر مسئله را در تحت آن ثبت كرد بتفصيل و همچنين جوابات مجموع مسائل را در همديگر آميخته مجملا مسأله‌اى ساخت ، چون ترك فقيه كاغذ را بمحكمه بازآورد بعد از اطلاع فضوح مشكلات على العموم
هامش
( 1 ) - و گويا در اشاره بدين وقايع گفته است :چون مرا جمعى خريدار آمدند * كهنه‌دوزان بر سر كار آمدند از ستيزه ريش را صابون زدند * وز حسد ناشسته رخسار آمدند خلق را پس چون رهانند از حسد * كز حسد اين قوم بيمار آمدند( 2 ) - مولانا گويد :گفت كسى كاين سماع جاه و ادب كم كند * جاه نخواهم كه عشق در دو جهان جاه من سوى مدرس خرد آيند در سؤال * كاين فتنهء عظيم در اسلام شد چرا( 3 ) - اشاره است بدين بيت ولدنامه كه گفتار مخالفان را شرح مىدهد :حافظان جمله شعرخوان شده‌اند * بسوى مطربان روان شده‌اند