افلاكى گرفته و اين جمله را در آخر افزوده است كه « چون آن جماعت به هوش باز آمدند غير از چند قطره خون بيش نديدند از آن ساعت تا امروز نشانى از آن سلطان معنى پيدا نيست » و تذكرهنويسان همه اين روايت را پذيرفته و در كتب خود آوردهاند و دولتشاه « 1 » نقل مىكند كه مردم قونيه فرزندى از فرزندان مولانا را بر آن داشتند تا ديوارى بر شمس انداخت و او را هلاك ساخت و خود گويد اين قول را در هيچ نسخه و تاريخ كه بر آن اعتمادى باشد نديدهام بلكه از درويشان و مسافران شنيدهام لاشك اعتماد را نشايد و در ميانهء اين روايات گفتهء سلطان ولد از همه صحيحتر است زيرا او خود در اين وقايع حاضر و شاهد قضايائى بوده است كه در خانه و مدرسهء پدرش اتفاق افتاده و به از همه كس به چگونگى آنها وقوف داشته است . علاوه بر آنكه روايت افلاكى و جامى خالى از اشكال نيست زيرا اگر شمس مىدانست كه او را خواهند كشت چگونه از خلوت بيرون شد و مولانا با آن همه عشق و محبت كه ساعتى از ديدار او شكيب نداشت چگونه بهجران ابد تن در داد و شمس را بدست مردمكشان باز گذاشت و سخن جامى در ناپديد شدن جسد شمس مايهء حيرت و از روى قطع منشأ آن انديشهء اثبات كرامتست براى اوليا .
اختلاف اخبار و روايات « 2 » در باب عاقبت كار شمس و محل قبر وى ( كه پهلوى
هامش
( 1 ) - تذكرهء دولتشاه ، طبع ليدن ( صفحهء 201 ) .
( 2 ) - چه سلطان ولد به صراحت گويد كه شمس متوارىوار فرار نمود و در خاتمهء مثنوى مولانا منطبعهء بمبئى 1340 كه شرح احوال او را از مناقب درويش سپهسالار نقل كردهاند عاقبت كار شمس را به همين صورت نوشتهاند و اين هر دو تاريخ اصح و اقدم منابع شرح احوال مولاناست و در برابر روايت افلاكى و متأخرين كه از همان منبع گرفتهاند بخلاف اين مىباشد و احتمال اينكه شايد واقعهء قتل شمس پس از وفات سلطان ولد آشكار شده باشد هم ضعيف است زيرا روايت قتل شمس را افلاكى بسلطان ولد و همعصران وى اسناد داده است و همو مىگويد كه چون شمس الدين به درجهء شهادت رسيد آن دونان مغفل او را در چاهى افكندند و سلطان ولد بر اثر خوابى كه ديده بود جسدش را از آن چاه برآورد و در مدرسهء مولانا پهلوى بانى مدرسه امير بدر - الدين ( مقصود امير بدر الدين گهرتاش معروف به زردار است ، رجوع كنيد به صفحهء 31 از همين كتاب ) دفن كردند و هم روايت مىكند كه شمس الدين در جنب مولاناى بزرگ مدفونست و به اندك دقت از اين اختلاف و اضطراب كه در اقوال و روايات افلاكى است مشاهده مىافتد كه اين راوى اخبار مولانا و مناقبنويس تربت شريف هم از عاقبت كار شمس الدين آگاهى درستى نداشته و حتى در كتاب پير و مرشد خود سلطان ولد هم مطالعهء كافى ننموده است .