دستم گرفت و گفت كه عهدى به من بكن * تا گرددت حقايق كونين منجلى
برخيز و رو به خدمت صاحب قران ملك * كز يمن اوست باطن آفاق ممتلى
گفتم چه نام دست برآورد و پس نمود * با آب زر نوشته سليمان بن على
( مسامرة الاخبار ، ص 64 ) و اين قطعه را در مدح معين الدين پروانه گفته است و در مسامرة الاخبار از شخصى ديگر بنام سيد شرف الدين حمزه كه مردى بدفطرت و ستم پيشه و تباهكار و جزو عمال ديوان بود نيز ياد مىكند ( ص 279 ، 280 ، 283 ، 286 - 290 ) و او تا سال 700 زنده بوده و گمان مىرود كه جز اين سيد شرف الدين باشد كه مؤلف او را ستوده و « مقتداء مشايخ و علما و سادات » خوانده است :
و در مكتوبى كه مولانا بسعد الدين ( ظاهرا سعد الدين كوبك از امراء دولت علاء - الدين كيقباد و پسرش غياث الدين كيخسرو ) نوشته سيد شرف الدين نامى را توصيه مىكند - كه ممكن است يكى ازين دو تن باشد كه در مسامرة الاخبار ذكر آنان آمده است ( مكتوبات مولانا ، ص 78 )
ص 166 - فيه ما فيه : به جهت اطلاع از نسخ قديمه و نام آن كتاب رجوع كنيد به مقدمهء اين ضعيف بر فيه ما فيه ( انتشارات دانشگاه طهران )
ص 167 - مكاتيب : اين كتاب بنام « مكتوبات مولانا جلال الدين » به سال 1356 قمرى در مطبعهء ثبات اسلامبول بهمت دكتر فريدون نافذ از اعقاب مولانا و فضلاء عصر حاضر در كشور تركيه بطبع رسيده و مطابق احصاء مصحح مشتمل است بر 144 مكتوب ولى بدون شك بعضى از اين نامهها به همديگر مخلوط شده مانند نامه ص 47 و 53 و با نظر دقيق دانسته مىشود كه عدد مكتوبات از اين عده بيشتر است .
مكتوبات مولانا از نوع نامههاى حجة الاسلام محمد غزالى و عين القضاة ميانجى و قطب بن محيى جهرمى براى حل مشكلات طريقت و توضيح مسائل عرفانى نيست بلكه غالب متضمن مطالب خصوصى و سفارش جهت مريدان و نيازمندان است ولى كمتر نامهيى هم ديده مىشود كه خالى از نكات معرفت و لطائف طريقت باشد و كليهء آنها با عبارت « اللّه مفتح الابواب » يا « اللّه يجمع بيننا » آغاز مىگردد و بلافاصله القاب و عناوين كسى است كه نامه بنام اوست با الفاظى كه در غالب نامهها مكرر مىشود چنان كه