با وى معانقه كرد و پس از مدتى توقف عزيز او مكرما بازگردانيد و مجير الدين هنگام مراجعت در سيواس بمرضى صعب گرفتار آمد و جان بستانندهء جانها سپرد .
پسر تاج الدين معتز مشهور بمجير الدين امير شاه كه محمد نام داشت هم از رجال بزرگ بود و عنوان نايبالسلطنه داشت وفاتش 701 .
تاريخ ابن بىبى ، چاپ عكسى ، ص 633 و 647 و ص 373 تا 466 مسامرة الاخبار ص 118 - 65 و 73 و ص 293 - 134 .
ص 114 - دربارهء وفات مولانا و نماز خواند شيخ صدر الدين بر وى بىمناسبت نيست كه روايت مؤلف مسامرة الاخبار را ذكر كنيم زيرا آن كتاب از قديمترين مآخذ تاريخى است كه اطلاعاتى از زندگانى و مقام عرفانى مولانا بدست مىدهد . اينك آن روايت :
و نيز سلطان العارفين مولانا جلال الدين محمد بن محمد البلخى قدس اللّه سره - العزيز از دار فنا بعالم بقا پيوست به آرزوى تمام چنان كه التماس كرده است بدعاء مجيب كه يا ربى : صلحى بكن ميان من و محواى ودود ، بجوار رحمت ايزدى پيوست و شيخ الاسلام ( مقصود صدر الدين قونوى است ) نمازش را گزارده در حال مرضى واقع شده در زيربغل شيخ درآمده به زاويه بردند بعد هشت ماه شيخ نيز تغمده اللّه بغفرانه درگذشت مسامرة الاخبار ، ص 119 .
ص 115 - علم الدين قيصر : از امرا و سالاران سلجوقيان بود و در فتنهء جمرى با غياث الدين كيخسرو بن قلج ارسلان مردانگى بسيار از او بظهور پيوست ( 676 ) و مولانا را با وى نظر عنايت بود و در مكتوبات مولانا دو مكتوب كه حاكى از كمال التفات و توجه است بنام علم الدين وجود دارد .
تاريخ ابن بىبى ، چاپ عكسى ، ص 727 مكتوبات مولانا ، ص 26 و 127 .
ص 127 - دربارهء تاريخ مسافرتهاى صفى الدين هندى لازمست يادآورى شود كه او تا رجب سال 667 در دهلى اقامت داشت و در اين تاريخ آهنگ حج كرد و پس از اداء فريضه حج سه ماه در مكه مجاور بود و در اواخر ربيع الاول سال 668 بيمن سفر گزيد و در سال 671 بمصر رفت و مدت چهار سال در سرزمين مصر متوطن بود و از مصر بر طريق
زندگانى مولانا ( فارسى ) — صفحة 212
مساهمون: بديع الزمان فروزانفر
ص٢١٢