« پس من بروم فردا بحمّام گفت اين را با خود ببر » و در صفحهء 303 آغاز مىكند به « وا شوقاه الى لقاء اخوانى » و پايان مىپذيرد در صفحهء 395 به « و همچو على عليه السلام كه شمشيرزن بود » و بعد از آن يك بيت و رباعى از اضافات كاتب نسخه نوشته شده و اين نسخه از حيث تفصيل و ذكر مطالب به نسخهء فاتح نزديك است و گمان مىرود كه با معارف برهان محقق درهم آميخته باشد .
بحث دربارهء فوائد تاريخى و نكات عرفانى و نوادر لغات كه از مقالات شمس مىتوان استخراج نمود و همچنين پيوستگى مطالب آن با سخنان مولانا در مثنوى و فيه ما فيه و سائر آثار وى موكول بوقت ديگر و محتاجست بتدوين رسالهء جداگانهء .
ص 92 - نام پدر صلاح الدين در نسخهء خطى مناقب افلاكى متعلق به نگارنده چنين است : باغيبشان - و اين كلمه كه ظاهرا از اعلام متداوله بوده در دو مورد از مسامرة الاخبار ( ص 29 و 32 ) صريحا و واضحا بدينگونه : ياغى بسان - آمده و در تاريخ ابن بىبى ( چاپ عكسى ، ص 76 و 79 ) نيز به همان صورت خوانده مىشود .
ص 98 - دربارهء ابن چاوش رجوع كنيد بحواشى اين ضعيف بر فيه ما فيه ، انتشارات دانشگاه طهران ، ص 302 .
ص 104 - تاج الدين معتز : وى از اكابر ممالك روم و از نيكمردان روزگار بود كه در اكرام علما و تشويق شعرا بذل مال دريغ نمىداشت و در ابواب خيرات از انشاء مقامات خير مانند مدارس و خانقاهها و رباطها و عمارت آنها جهد و سعى بليغ مىنمود و در عداد رجال درجهء اول از وزرا و امرا محسوب مىگشت تا در حدود سال 675 وفات يافت .
پدر او مجير الدين قوام الملك طاهر بن عمر خوارزمى از اركان دولت جلال الدين خوارزمشاه و قاضى القضاة ممالك خوارزمشاهى بود و در علم كلام و فقه و سائر فنون براعت تمام داشت و سلطان جلال الدين وقتى كه در مراغه بسر مىبرد ( حدود سال 622 ) وى را به رسالت نزد علاء الدين كيقباد فرستاد و او حامل پيام سلطان و نامهيى از انشاء شهاب الدين كوسوى بود و چون در قيصريه بعلاء الدين كيقباد پيوست آن شهريار مقدم وى را باعزاز و اكرام تلقى كرد و باحترام او بهپاى خاست و از دست بوسيدن معاف نمود و
زندگانى مولانا ( فارسى ) — صفحة 211
مساهمون: بديع الزمان فروزانفر
ص٢١١