مريدان سخن گفته است از آن جمله :
« همهتان مجرميد گفتهايد كه مولانا را اين هست كه از دنيا فارغست و مولانا شمس الدين تبريزى جمع مىكند ، زهى مؤاخذه كه هست و زهى حرمان » .
« دنيا را چه زهره باشد كه مرا در حجاب كند يا در حجاب رود از من » مقالات شمس ، نسخهء ولى الدين ، ق 13 .
« گفتند كه مولانا از دنيا فارغست و مولانا شمس الدين تبريزى فارغ نيست از دنيا و مولانا گفته باشد كه اين از آنست كه شما مولانا شمس الدين را دوست نمىداريد كه اگر دوست داريد شما را طمع ننمايد و مكروه ننمايد » همان مأخذ ق 33 .
ص 78 - دربارهء مدفن شمس تبريز علاوه بر آنچه در متن نوشتهايم در مجمل فصيح خوافى آمده ( حوادث 672 و 698 ) كه او در خوى مدفونست و هماكنون محلى در خوى هست كه مردم اين شهر آن را مدفن شمس تبريز مىدانند و اهل تبريز هم قبر او را در تبريز نشان مىدهند و هيچيك از اين روايات مستند بدليلى كه مقنع باشد نيست .
ص 89 - در موقع تأليف رسالهء شرح احوال مولانا تنها نسخهيى از مقالات كه در دسترس نگارنده بود همانست كه وصف آن بتفصيل ذكر شده و چنان كه خواهيم گفت قسمتى است از مقالات و اكنون عكس نسخ ذيل به حمد اللّه تعالى نزد اين ضعيف وجود دارد :
1 - نسخهء موزهء قونيه به شمارهء 2154 مشتمل بر 77 ورق بقطع 5 / 13 * 5 / 28 هر صفحه 33 سطر به خط نسخ كه اگرچه تاريخ كتابت آن قيد نشده از آثار و علائم موجود استنباط مىشود كه در عهدى نزديك بقرن هفتم تحرير شده است اول اين نسخه به جملهء « پيرمحمد را پرسيد همه خرقهء كامل تبريزى » شروع مىشود و آخرش اينست « زير زر خالص برون كرد و گفت و اللّه زرست » و اين نسخه بر دو رساله اشتمال دارد كه در صفحه 119 قسمت نخستين به اين عبارت « اما اين قرآن كه براى عوام گفته است جهت امر و نهى و راه نمودن ذوق دگر دارد و آنك با خواص مىگويد ذوق دگر و اللّه اعلم » ختم مىشود و اين جزو همانست كه در موقع تأليف در دسترس نگارنده قرار گرفته بود .
جزو دوم اين نسخه از صفحهء 120 با عبارت « من مقالات سلطان المعشوقين مولانا
زندگانى مولانا ( فارسى ) — صفحة 208
مساهمون: بديع الزمان فروزانفر
ص٢٠٨