جلال الدين قراطاى علاوه بر مناصب ظاهرى در مدارج باطنى و مقامات روحانى هم مرتبتى ارجمند داشت و از زهاد عصر بشمار مىرفت و مبتتل و منقطع مىزيست ، زن نگرفت و گوشت نخورد و جمع صورت و معنى وى را مسلم شده بود و بدين مناسبت در فرمان او را « ولى اللّه فى الارض » مىخواندند و او بمولانا ارادت مىورزيد و افلاكى چندين حكايت كه رابطهء او را با مولانا مىرساند نقل كرده و در مكتوبات مولانا چندين نامه بنام او ديده مىشود .
ابن بىبى و محمود بن محمد آقسرايى از نيكوكارى و حسن اخلاق و اهتمام جلال الدين قراطاى بانشاء مساجد و خانقاهها و مدارس و اعطاء جوائز و صلات بسالكان و طالب علمان و درويشان و نيازمندان سخن بسيار گفتهاند رجوع كنيد به : تاريخ ابن بىبى ، چاپ عكسى ، ميانهء صفحات 618 - 226 ، مسامرة الاخبار ، چاپ انقره ، ص 38 - 36 .
ص 73 - پشم عسلى : مقصود پشم زردفام و همرنگ عسل است و عسلى چيزى را گويند كه به رنگ عسل باشد و « عسلى » كه شعار يهوديان بوده است به همين مناسبت موسوم بدين نام شده است خاقانى گويد :
خوشخوش چو يهود پارهء زرد * بر ازرق آسمان زند صبح
گردون يهود يا نه بكتف كبود خويش * آن زردپاره بين كه چه پيدا برافكند
» » ؟ ؟ ؟ هندبارى : از گفتهء افلاكى « و از برد يمانى و هندى فرجى ساخت » كه در صفحه 80 از اين كتاب نقل شده واضح مىگردد كه هندبارى نوعى از برد بوده است كه از هندوستان مىآوردهاند و آن پارچهاى بوده است راهراه و خطدار كه زمخشرى آن را به الاجه تفسير كرده ( مقدمة الادب ) و ظاهرا همان پارچهاى باشد كه تا چندى پيش پوشيدن آن معمول و بنام اليجه مشهور بود و نيز گليم سياه چهارگوشه را برد خوانند .
» » ؟ ؟ ؟ شكرآويز : گوشه و سر دستار كه از پشت سر به ميان دو كتف مىآويختهاند و همين معنى مراد است در بيت ذيل از خواجه حافظ :
ترا رسد شكرآويز خواجگى گه جود * كه آستين به كريمان عالم افشانى