تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگانى مولانا ( فارسى ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
و لفظ شكرآويز بدين معنى در كتب لغت ضبط نشده و مستفاد است از موارد استعمال آن در حكايت ذيل از مناقب افلاكى : « روزى جوانى معتبر از سادات مدينه حضرت رسول ( ص ) به زيارت سلطان ولد آمده بود و جماعتى از سادات قونيه با او بودند تعريفش كردند كه خدمتش فرزند تربه‌دار مصطفى است ( ص ) همانا كه بوالعجب دستارى بسته بود چنان كه عذبه در پيش تا بناف فروگذاشته و كنار ديگر را شكرآويز مولوى كرده . . . بعد از آن حضرت سلطان ولد از او پرسيد كه اين شيوهء شكرآويز سنت مولاناى ماست و منسوب به مولويانست و مشايخ ديگر را اين قسم نيست و سادات ديگر اين شيوه را نكرده‌اند شما را اين ينگ از كجاست سيد جواب داد كه از اجداد ما منقولست و در كتاب اسرار معراج مسطور كه چون حضرت رسول ( ص ) بمعراج عروج كرد بر كنگرهء عرش مجيد تمثال صورتى را مشاهده فرمود ديد كه دستارى بر سر نهاده با شكرآويز و جامه‌هاى برد يمنى پوشيده به‌غايت اهتزاز و اضطراب مىنمود از خدمت ناموس اكبر كيفيت حال آن پيكر را باز پرسيد جبرئيل عليه السلام گفت اين صورت كسى است از نسل صديق اكبر كه در آخر زمان ميان امت تو ظهور خواهد كردن و نام او هم محمد باشد و لقب او جلال الدين بود در آن حال حضرت رسول ( ص ) از غايت شادى بشاشت عظيم نموده چون به مباركى بمقر عز خود رسيد دستار مبارك خود را به همان شيوه كه تفرج كرده بود بازبست و فرمود كه ذنبوا عمائمكم فان الشيطان لا يذنب و العمائم تيجان العرب و مقدار يك شبر تمام بر سر پستان خود ارسال كرد و كنار ديگر را در پس قفا شكرآويز بست از آن زمان تا الى يومنا هذا ما قريشيان متابعت سنت رسول كرده همان مىورزيم و آن سنت قبيلهء ماست و گويند علما و مشايخ خراسان بر همين سنت مىروند . ( باختصار نقل شد ) و از جملهء « در پس قفا شكرآويز بست » بطور واضح مفهوم مىگردد كه شكرآويز گوشه و سر دستار است كه پس از پيچيدن عمامه از پس سر و ميان دو كتف مىآويخته‌اند و به اين معنى مرادف عذبه است در لغت عرب و ظاهرا ارسال عذبه نوعى از تبختر و شعار روز حرب بوده است چنان كه از روايت ذيل بدست مىآيد : عن ابى عبد اللّه عليه السلام ان ابا دجانة الانصارى اعتم يوم احد بعمامة له و ارخى عذبة العمامة بين كتفيه فقال رسول اللّه ( ص ) ان هذه لمشية يبغضها