اللّه عز و جلّ الا عند القتال فى سبيل اللّه
( سفينة البحار ، مادهء عمم ) و از حديث ذيل :
عمم رسول اللّه ( ص ) عليا صلوات اللّه عليهما و آلهما بيده فسدلها من بين يديه و قصرها من خلفه اربعة اصابع
( سفينة البحار همان ماده ) هم روشن است كه عذبه و شكرآويز را كوتاهتر از سر و گوشهء ديگر دستار كه از روى سينه آويخته مىشده قرار مىدادهاند و مفاد حديث مطابق است با هيئت دستار تمثالى كه به روايت افلاكى حضرت رسول ( ص ) بر كنگرهء عرش ملاحظه فرموده بود و چون بستن عذبه و شكرآويز نشانهء تبختر و خودآرايى بشمار مىرفته خواجه حافظ « شكرآويز خواجگى » تعبير نموده و بهطورىكه از تفسير لغت ( اعتذاب ) استنباط مىكنيم گاهى هم دستار را با دو عذبه و شكرآويز مىبستهاند ( و الاعتذاب ان تسبل للعمامة عذبتين من خلفها - قاموس ) و تذنيب عمامه در لغت عرب نيز بمعنى بستن شكرآويز مىآيد و تركيب « شكرآويز » از نوع تركيبات تشبيهى است يعنى آويزى مطبوع و شيرين مانند شكر و نظير آن تركيب « شكرسماع و شكرسوار » است درين بيت از سنايى :
در رود زدن شكرسماعى * در گوى زدن شكرسوارى
و « شكرخواب » در شعر حافظ
مانعش غلغل چنگست و شكرخواب صبوح * ورنه گر بشنود آه سحرم بازآيد
و « شكربه » نوعى از به بسيار شيرين .
ص 75 - بايد دانست كه يكى از عقبات سلوك ترك مال و صرفنظر از معلوم است و بدين جهت اكثر صوفيان در آغاز كار مجردوار به ترك ملك و مال گفته و از تعلق برهنه و عريان مىشدهاند و بخصوص هرگاه يكى از روندگان را دلبستهء مال مىيافتهاند به ترك مال فرموده و به حكم
لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ
وادار بانفاق مال و برانداختن اسباب دنيوى مىنمودند و اصرار شمس به مريدان كه شكرانه بدهند بالقطع و اليقين از باب تمرين بر قطع علاقه از محبوب و مطلوب دنيوى و رياضت نفس در مقام ترك دنيا و توجه بمولى بوده است ولى مريدان خامانديش ظاهربين مصلحتانديشى شمس را بحب دنيا متهم مىداشتند و قياس از خويش مىگرفتند چنان كه يكى از اسباب آشوب و شورش و مخالفت آنان همين پندار باطل نفس آلوده بود و اين مطلب چنان شيوع يافته بود كه شمس بصدد دفاع از خود چندين بار آن را طرح كرده و جهت دفع توهم