ص 54 - چنان كه از مقالات شمس استنباط مىشود ميانهء وى و اوحد الدين كرمانى رابطهء دوستى برقرار بوده و با يكديگر ديدار كرده و آميزش داشتهاند و قصهاى كه دربارهء ملاقات آنان نوشتهاند اصل داشته منتهى آنكه افلاكى آن را شاخ و برگ داده و به روش مناقبنويسان و قصهپردازان مطالبى اضافه نموده است .
در مقالات شمس راجع به اوحد الدين نكات ذيل ديده مىشود :
« مرا آن شيخ اوحد بسماع بردى و تعظيمها كردى باز به خلوت خود درآوردى ، روزى گفت چه باشد اگر بما باشى گفتم به شرط آنكه آشكارا بنشينى و شرب كنى پيش مريدان و من نخورم گفت تو چرا نخورى گفتم تا تو فاسقى باشى نيكبخت و من فاسقى باشم بدبخت ، گفت نتوانم بعد از آن كلمهء گفتم سه بار دست بر پيشانى زد » مقالات شمس ، نسخهء كتابخانهء فاتح ، ق 34 .
و بىشك مأخذ روايت افلاكى كه ديگران هم از وى گرفتهاند همين حكايت مختصر است كه از مقالات شمس در اينجا مذكور افتاد و اين مطلب بطريق اشاره در دو مورد ديگر هم آمده است « مرا اوحد الدين گفت چه گردد اگر بر من آيى بهم باشيم بيا كه بياورم يكى من يكى تو مىگردانيم آنجا كه گرد مىشوند بسماع گفت نتوانم گفتم پس صحبت من كار تو نيست » مقالات شمس ، نسخهء كتابخانه فاتح ، ق 59 .
« مرا آن شيخ اوحد بسماع بردى و همه ترتيبها بجاى آوردى » همان مأخذ ، ق 81 و چون شمس الدين بنقاط بسيار مسافرت كرده و اوحد الدين نيز اهل سير و سياحت بوده محل ملاقات آن دو را بتحقيق معلوم نتوان كرد و از اين عبارت « كسانى را هلاك كرده است كه شيخ اوحد پيش ايشان آمدى همچنين سجود كردى » همان مأخذ ، ق 98 مىتوان دانست كه اوحد الدين مقام مهمى داشته و شمس به نظر احترام در وى مىنگريسته است .
ص 66 - جلال الدين قراطاى : وى از امراء بزرگ سلاجقهء روم بود و از آغاز سلطنت علاء الدين كيقباد تا روزگار پادشاهى عز الدين كيكاوس و ركن الدين قلج ارسلان مناصب مهم را از قبيل امارت و خزانهدارى خاص و طشتدارى و دواتدارى و نيابت وزارت و اتابكى سلطان تصدى مىكرد و كليهء امور مملكت در ايام سلطنت عز الدين و ركن الدين به كفايت و كاردانى و خيرخواهى و نيكانديشى وى باز بسته بود وفات او در حدود سنه 652 اتفاق افتاد ( مختصر الدول ، ص 461 ) .
زندگانى مولانا ( فارسى ) — صفحة 204
مساهمون: بديع الزمان فروزانفر
ص٢٠٤