تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگانى مولانا ( فارسى ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
ركن الدين بوده ولى در مقالات تصريح شده كه او تا از تبريز برون آمده كسى كه شايستهء شيخى و پيشوايى چنان مريد باشد نديده است چنان كه گويد : من خود تا از شهر خود بيرون آمده‌ام ، شيخ نديده‌ام م ( مولانا ) شيخى را شايد اگر بكند ، الا خود نمىدهد خرقه ، اينكه مىآيند به زور كه ما را خرقه بده ، موى ما ببر ، بالزام او بدهد ، اين دگر است و آنكه گويد بيا مريد من شو دگر ، ( مقالات نسخهء موزهء قونيه ، ق 80 ) و در ولدنامه و كتب مناقب بتأكيد ياد كرده‌اند كه شمس در شهرها سفر بسيار كرده و در آفاق بطلب اكملى مىگرديده تا اينكه مولانا را دريافته است و چنان كه گفتيم متصوفه در سلوك به خدمت مشايخ بيشمار مىرسيده‌اند و به همين نيت سفر و سياحت از جملهء وظائف آنان بوده و ممكن است كه شمس هم ابتدا نزد شيخ ابو بكر سله‌باف و پس از آن در خدمت ركن الدين مذكور به طى مدارج سلوك اشتغال ورزيده و آيين عشق و گزيدن يار الهى را بعد از آن اختيار نموده و برگزيده باشد و از سخنان تاج الدين اردبيلى هم به آشكار مىتوان يافت كه نسبت ارادت به چندين پير امرى معمول و متداول بوده است . و از انتساب شيخ زاهد گيلانى بشمس تبريزى كه اين سند مهم افاده مىكند حدس ما دربارهء شمس و اينكه او در موقع ورود به قونيه مردى تمام‌عيار و كامل‌نهاد بوده تأييد و تقويت مىشود و نيز بطلان و هم كسانى كه شمس را وجودى وهمى و مفروض پنداشته‌اند واضح و آشكار مىگردد . و سند مهم ديگر نيز هست كه صلاح الدين حسن البلغارى متوفى در سنهء 698 خرقه از دست شمس الدين تبريزى پوشيده و آن روايتى است كه در مجمل فصيح خوافى در ذيل حوادث سال 698 مىخوانيم بدين‌گونه : « وفات شيخ المشايخ صلاح الملة و الدين حسن البلغارى هم در اين سال بتبريز و او را در سرخاب دفن كردند و گويند در نخجوان و او نخجوانى الاصل است و به اسيرى ببلغار افتاد و سى سال در بلغار بود و از آنجا گريخته ببخارا آمد و از آنجا بتبريز رفت و خرقه از دست شيخ الكامل المكمل الواصل شيخ شمس الدين التبريزى كه بخوى مدفونست و مولاناى روم تخلص اشعار خود بنام او كرده پوشيد » . اطلاعاتى كه دربارهء ركن الدين سجاسى بدست داده‌ايم مقتبس است از تحقيقات علامهء قزوينى رحمة اللّه عليه در حواشى شد الازار 314 - 311 .