مولانا فرمود « 1 » « مثنوى ما دلبريست معنوى كه در جمال و كمال همتائى ندارد و همچنان باغى است مهيّا و درختى است مهنّا كه جهت روشندلان صاحبنظر و عاشقان سوختهجگر ساخته شده است ، خنك جانى كه از مشاهدهء اين شاهد غيبى محظوظ شود و ملحوظ نظر عنايت رجال اللّه گردد تا در جريدهء نعم العبد انه اواب منخرط شود » .
و گويند « 2 » بر پشت مثنوى خود نوشته بود « مثنوى را جهت آن نگفتهام كه حمائل كنند و تكرار كنند بلكه [ تا ] زير پا نهند و بالاى آسمان روند كه مثنوى نردبان معراج حقائقست نه آنكه نردبان را به گردن گيرى و شهر به شهر گردى هرگز بر بام مقصود نروى و بمراد دل نرسى :
نردبان آسمانست اين كلام * هركه زين بر مىرود آيد به بام
نى به بام چرخ كو اخضر بود * بل به بامى كز فلك برتر بود
بام گردون را ازو آيد نوا * گردشش باشد هميشه زان هوا »
پيداست كه ادراك اسرار و فهم رموز سخن بزرگان و درجهء فصاحت آن تنها به دستيارى ذوق شعرى و تفحص و تتبع سطحى در فنون لفظى ادب ميسر نيست ، بلكه آشنائى جانى شرط عمدهء اين راه است و تا كسى روان خود را بلطائف معنوى نياراسته و همزبان آن لطيفطبعان و پاكدلان نشده باشد به دريافت رقائق گفتار و دقائق بيان آنان توفيق نيابد .
جهت وصول بحقائق مثنوى و مرام گويندهء آن و ادراك ظرافتهاى ادبى آن ديباى خسروانى هم علاوه بر لطف ذوق و وسعت اطلاع بىشك صفاى روح و جلاء ذهن و قرابت روحى شرط حتمى است چنان كه مولانا فرمايد « 3 » « ادراك غوامض اسرار پرانوار مثنوى را در ضبط تلفيقات و تقريبات و تقريرات و توفيقات احاديث و آيات و بسط امثال و حكايات و بينات رموز كنوز و دقائق حقائق او را اعتقادى بايد عظيم و صدقى بايد مستقيم و قلبى بايد سليم و همچنان ذكاوت و فنون علوم و درايت مىبايد تا
هامش
( 1 ) - مناقب افلاكى .
( 2 ) - بر پشت مثنوى جناب آقاى سيد نصر اللّه تقوى و نسخهء دانشكده معقول و منقول اين روايت نقل شده و ابيات را در انجام مثنوى چاپ علاء الدوله بسلطان ولد نسبت دادهاند .
( 3 ) - مناقب افلاكى .