بو كه فيما بعد دستورى رسد * رازهاى گفتنى گفته شود
با بيانى كان بود نزديكتر * زين كنايات دقيق مستتر
دفتر هفتم كه بر مثنوى افزوده و به مولانا بستهاند تابش آفتاب فكر وى نيست و نسبت اين نظم ناپايدار بدان بزرگ سهوى فاحش است به ادلهء ذيل :
اولا هرگاه اين دفتر را مولانا ساخته بود مىبايست رشتهء سخن را از آنجا كه در دفتر ششم قطع كرده درين دفتر آغاز كند و پيوند دهد و حكايت شاهزادگان و آن مرد را كه وصيت كرده بود ميراث او را به كاهلترين فرزندان دهند بسر آرد و درين دفتر ذكرى ازين دو حكايت نيست و مطالب آن با دفتر ششم مثنوى « 1 » هيچگونه ارتباط ندارد ،
دوم درين دفتر الفاظ غلط و استعمالات تازه و تركيبات مستحدث و عبارات سستى به كار رفته كه هركس اندكمايه ذوق و اطلاع در زبان فارسى داشته باشد استعمال آن را نمىپسندد و روا نمىدارد تا چه رسد به مولانا كه در دواوين و آثار پيشينيان تصفح و تتبعى هرچه وافىتر داشته و خود يكى از استادان آگاه و متصرف اين زبان بشمار است ، اينك نمونهاى از اغلاط صريح :
چيست آن روحانى اخلاق حسن * آن دديت خود رذائل در زمن
اينچنين بر دولت آگه زدى * از تقلد بر تحقق ره زدى
روستائى در قرايا و ضياع * با خر و گوساله گشته همرضاع
اوزرالوزراى تو شيطان شده * اوستاد منجنيقت آمده
كلمهء « دديت » و « تقلد » بجاى تقليد و « قرايا » بمعنى قرى جمع قريه و « اوزر » افعل تفضيل از مادهء وزارت غلطهاى بين است كه طفلان دبستان از استعمال آن شرم دارند .
مثال عبارات سست و استعمالات تازه و عاميانه :
شير گفت اين باشد البت آدمى * كش در اعضا نيست از زفتى كمى
چون شود تدبير با تقدير يار * صاف گردد من جميع الوجه كار
هركسى بر قدر استعداد خود * استفاده مىكند از نيك و بد
هامش
( 1 ) - فقط حكايت آب آوردن عرب را تكرار كرده كه آن هم در جلد اولينست و به اندازه اى حكايت را بىنمك ساخته كه مزيدى بر آن متصور نيست و تكرار عين حكايت هم بر خلاف روش مولاناست در مثنوى .