مثنوى
مثنوى در اصطلاح ادبا اطلاق مىشود بر اشعارى كه هر دو مصراع آن يك قافيه داشته و مجموع بحسب وزن متحد و از جهت روى مختلف باشد و اينگونه شعر از قديمترين عهد در زبان فارسى معمول بوده و از همان تاريخ كه شعر فارسى رواج گرفته شعرا به مثنوى سرائى زبان گشودهاند مانند كليله و دمنه رودكى « 1 » و آفريننامهء ابو شكور « 2 » ولى امروز هرجا مثنوى گفته شود بىاختيار مثنوى مولانا جلال الدين بخاطر مىگذرد .
باعث ظهور اين نغمهء آسمانى و نواى يزدانى چنان كه گذشت « 3 » حسام الدين چلبى بود كه از مولانا درخواست تا به وزن حديقهء سنائى يا منطق الطير عطار كتابى كه جامع اصول طريقت و حاوى اسرار عرفان باشد منظوم سازد و مولانا به خواهش وى همت بنظم مثنوى كه 18 بيت اول آن را سروده و نوشته بود برگماشت و ما بين سنهء 657 و 660 دفتر اول را بهم پيوست و پس از آنكه جزء دوم را به سال 662 آغاز نمود بىهيچ فترتى تمام شش دفتر را بسلك نظم دركشيد و تا آنگاه كه فرصتى در وقت و نشاطى در دل بود خاطر بدين كار مصروف مىداشت .
دفتر ششم از جهت مطلب بريده و مقطوع است و قصهء شاهزادگان بسر نيامده ، سخن قطع شده و بدان ماند كه ناطقهء سخنپرداز گوينده بسبب ناتوانى جسد يا ملال جان خموشى پيش گرفته و از گفتگو تن زده است .
از اشعارى « 4 » كه در خاتمهء مثنويها بسلطان ولد نسبت مىدهند برمىآيد كه مولانا
هامش
( 1 ) - اين منظومه را رودكى باحتمال قوىتر به سال 325 بتشويق نصر بن احمد و خواهش دستور وى ابو الفضل محمد بن عبد اللّه بلعمى ( المتوفى 329 ) به پايان رسانيد و وزن او نيز مانند مثنوى مولاناست يعنى رمل مسدس مقصور .
( 2 ) - ظاهرا آفريننامه را ابو شكور بلخى در سال 333 شروع كرده و در سنهء 336 تمام نموده و آن منظومه ببحر متقارب و با شاهنامهء فردوسى هموزن بوده است .
( 3 ) - صفحات 107 - 109 از همين كتاب .
( 4 ) - زيرا مىگويد :مدتى زين مثنوى چون والدم * شد خمش گفتش ولد كاى زنده دمو اين مستلزم فترت و طول مدت است تا وفات و اين ابيات سند قطعى ندارد و از اين بيت :وقت رحلت آمد و جستن ز جو * كل شيء هالك الا وجههبدست مىآيد كه مولانا در زمانى نزديك به مرگ از نظم دست كشيده و اين اقوى است .