ديگر تتبع دقيق در غزليات و تطبيق مضامين « 1 » و تعبيرات آنها با مثنوى كه اثر مسلم مولانا مىباشد و تصحيف و تغيير نسبت به غزليات در آن كمتر راه يافته است ،
هرچند مؤلف اكنون در صدد آن نيست كه از خصايص و مزايا و سبك و درجهء اهميت غزليات مولانا بحث كند و اين موضوع را باجمال مىگذارد تا آنگاه كه مجالى فسيحتر بدست آرد و درين باب بهطورىكه شايسته باشد سخن راند ليكن در اينجا لازم است يادآورى نمايد كه غزليات مولانا اگرچه غث و سمين و پست و بلند است و از جنبهء لفظى يكدست و يكنواخت نيست با اينهمه متضمن ابيات لطيف و معانى بلند و مضامين نادر است كه در فصاحت و ظرافت الفاظ هم پاى كم ندارد و نظير آن در ديوان بزرگترين غزلسرايان به ندرت يافت مىشود .
بخصوص چون مولانا در اطوار عشق و منازل بىپايان آن سيرى كامل و توأم با معرفت داشته و از آن حالات « 2 » كه بر عاشقان جگرسوخته و گرمروان اين راه مىگذرد نيك باخبر بوده و آن لطيفهها را كه دل مىيابد و در بيان نمىگنجد در كسوت عبارتى بليغ يا اشارتى فصيح جلوه داده است ازينروى مىتوان گفت كه او خود همزبان جانها و همآواز دلها و اشعار او ترجمان احوال عشاق و مخزن اسرار عشق مىباشد .
هامش
( 1 ) - چنان كه مضمون اين ابيات :گهى خوشدل شوى از من كه مبرم * چرا مردهپرست و خصم جانيم
چو بعد مرگ خواهى آشتى كرد * همه عمر از غمت در امتحانيم
كنون پندار مردم آشتى كن * كه در تسليم ما چون مردگانيم
چو بر گورم بخواهى بوسه دادن * رخم را بوسه ده اكنون همانيمدر اشعار ذيل از مثنوى به كار رفته است :چون بميرم فضل تو خواهد گريست * از كرم گرچه ز حاجت او بريست
بر سر گورم بسى خواهى نشست * خواهد از چشم لطيفت اشك جست
نوحهخواهى كرد بر محروميم * چشم خواهى بست از مظلوميم
اندكى زان لطفها اكنون بكن * حلقهاى در گوش من كن زين سخن
آنچه خواهى گفت تو با خاك من * برفشان بر مدرك غمناك منمثنوى ، دفتر ششم ، چاپ علاء الدوله ( صفحهء 416 ) .
( 2 ) - گفتهء مولانا را به ياد آوريد :هر حالت ما غذاى قوميست * زين اغذيه غيبيان سمينند